par

‌ㅤ ‌ ‌ㅤ ‌ 𝙇𝙞𝙛𝙚 𝙊𝙣 𝙈𝙮 𝙊𝙬𝙣 𝙏𝙚𝙧𝙢𝙨!
par4

+باشه ببریمش عمارت من

؛اوکی

(نویسنده بردنش توی عمارت چند ساعت بعد)

؛به نظرت نباید ببریمش بیمارستان

+نه بابا بهش شک وارد شده

_چشمام رو باز کردم یکم چشم تو چشم زدم تا چشمام عادت کنه باز کردم دیدم یه جای نا آشنام با صدای که با زور شنیده میشد گفتم لونا

؛ات بیدار شدی چی شده

+خوبی

_با یاد آوردن الکس قلبم درد گرفت با اینکه دوسش ندارم اما نباید اون کارو میکرد من بهش اعتماد کردم اشک چشمام بارید

+دیدم ات داره گریه می‌کنه نمی دونم چرا اما قلبم درد کرد

؛ات گریه کرد رفتم بغلش کردم با دستام به جیمین اشاره کردم بره بیرون

+رفتم بیرون پشت در همش راه میرفتم و نگران بودم که چی شده

؛ات چی شده

_اون....اون.....الکس عوضی بهم خیانت کرد

؛چیییی به خودم اومدم گفتم اشکال نداره عزیزم دو ساعت درگیر آت بودم تا خوب رفت
رفتم بیرون زنگ زدم الکس تا جایی که می‌تونستم فوشش دادم گوشی رو قطع کردم

+کی بود

؛الکس اکس آت بهش خیانت کرده آت بخاطر همین

+آها خوشحال شدم که کات کرده اما به روی خودم نیاوردم
دیدگاه ها (۰)

لباس خواب ات

𝙇𝙞𝙛𝙚 𝙊𝙣 𝙈𝙮 𝙊𝙬𝙣 𝙏𝙚𝙧𝙢𝙨! part۵+باشه برو الان خابه؛اره الان خوا...

𝙇𝙞𝙛𝙚 𝙊𝙣 𝙈𝙮 𝙊𝙬𝙣 𝙏𝙚𝙧𝙢𝙨! part3_رفتیم داخل بوی الکل و سیگار همه...

اسلاید ات

و....ویو جونگکوک رسیدیم عمارت بدون اینکه توجه بهش کنم رفتم ب...

بیب من برمیگردمپارت : 98و با مشت زدم تو صورتش که بیهوش شد تق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط