چانمین
#چانمین
#پارت1
ویو سونگمین
فلش بک به ۳ روز قبل
ساعت ۱۰ صبح به وقت سئول
امروز استخدام شدم تا از یه بچه که میگن خیلی شیطونه مراقبت کنم لباسامو پوشیدم و با لوکیشن به سمت خونه رفتم ولی انتظاره همچین چیزی رو نداشتم به یه بچه تو کارم برخودم که اصلا نمیشه باهاش سر کرد تا شب تحمل کردم و وقتی رفتم به اون اتاقی که قرار بود بمونم رفتم رو تخت نشستم و به رییس زنگ زدم و گفتم تا یه خونه دیگه برای پرستاری بچه استخدامم کنه این بچه قابل تحمل نیست و از اونجایی که سابقه کاریم خیلی خوبه و از طریق من به اون پول قلمبه سلمبه میرسه به خاطر اینکه استفا ندم اونم قبول کرد و بچه ای که قراره ازش مراقبت کنم و عوض کرد
رییس : این خانواده پوله خیلی زیادی میدن
سونگمین : مگه چقدر پول میدن؟
رییس : به اندازه کل حقوق یه ساله من و تو
سونگمین : *سوت زد* عجب پس همونجا کار میکنم
رییس : فقط خانوادش گفتن که قانونا رو رعایت کنه و کارشو خوب انجام بده و کارتم ۳ روز دیگه شروع میشه
سونگمین : پس مناسب خودمه
رییس : لقمه دقیقا اندازه دهنته
سونگمین : اره خب دیگه رییس کار ندارین
رییس : نه خدافظ
سونگمین : خدافظ
زمان حال
ساعت ۱۱
۳ روز از استخدام من برای پرستاریه بچه ای به اسم کریستوفر بنگ چان گذشته
یه تاکسی گرفتم و چمدون و ساکم برداشتم و گزاشتم تو تاکسی و خودم سوار شدم لوکیشن و به راننده گفتم راننده گاز داد و به سمت خونه رفت ولی من هرچقدر فکر کردم تا حالا همچین جایی تو سئول نه دیدم نه شنیدم احتمالا از شهر خارجه همینجوری که تو ذهنم از لوکیشن خونه سوال میساختم دیدم ماشین وایستاد پیاده شدم و ساک و چمدونم و برداشتم پول راننده رو دادم و تا برگشتم و نگاه کردم پشمام ریخت خونه چیه یه عمارت بود یه قصر
ساک و چمدونم و برداشتم به سمت خونه رفتم که یه پسر تقریبا همسن خودم اومد سمتم
جونگین : اه ... سلام ... ام ... من جونگینم باغبونه این خونه
سونگمین : اوه ... ام سلام منم سونگمین میشه گفت پرستاره جدیده ... عا ... بنگ هان ؟
جونگین : بنگ چان
سونگمین : او ... اره
جونگین : دنبالم بیا که راهو بهت نشون بدم
سونگمین : اوکی مرسی
جونگین من و به سمت در برد و وارد شدیم همون لحظه خانومی تقریبا با سن زیاد کنارم اومد
* : او سلام پرستار جدید درسته ؟ کیم سونگمین ؟
سونگمین : درسته کیم سونگمین هستم مرستار جدید از اسناییتون خوشبختم خانم ...
* : پارک یونجی هستم مادر چان
سونگمین : اوه بله خوشبختم خانم پارک
* همچنین ... دنبالم بیا تا قوانین رو بگم
سونگمین : بله حتما
* : 1_ چان رو باید ساعت ۱۰ صبح بیدار کنی 2_ لباساش رو عوض میکنی و لباس هایی که پوشیده بود رو میندازی لباس شویی 3_ میبریش پایین و سرمیز غذا بهش صبحانه میدی ...
#پارت1
ویو سونگمین
فلش بک به ۳ روز قبل
ساعت ۱۰ صبح به وقت سئول
امروز استخدام شدم تا از یه بچه که میگن خیلی شیطونه مراقبت کنم لباسامو پوشیدم و با لوکیشن به سمت خونه رفتم ولی انتظاره همچین چیزی رو نداشتم به یه بچه تو کارم برخودم که اصلا نمیشه باهاش سر کرد تا شب تحمل کردم و وقتی رفتم به اون اتاقی که قرار بود بمونم رفتم رو تخت نشستم و به رییس زنگ زدم و گفتم تا یه خونه دیگه برای پرستاری بچه استخدامم کنه این بچه قابل تحمل نیست و از اونجایی که سابقه کاریم خیلی خوبه و از طریق من به اون پول قلمبه سلمبه میرسه به خاطر اینکه استفا ندم اونم قبول کرد و بچه ای که قراره ازش مراقبت کنم و عوض کرد
رییس : این خانواده پوله خیلی زیادی میدن
سونگمین : مگه چقدر پول میدن؟
رییس : به اندازه کل حقوق یه ساله من و تو
سونگمین : *سوت زد* عجب پس همونجا کار میکنم
رییس : فقط خانوادش گفتن که قانونا رو رعایت کنه و کارشو خوب انجام بده و کارتم ۳ روز دیگه شروع میشه
سونگمین : پس مناسب خودمه
رییس : لقمه دقیقا اندازه دهنته
سونگمین : اره خب دیگه رییس کار ندارین
رییس : نه خدافظ
سونگمین : خدافظ
زمان حال
ساعت ۱۱
۳ روز از استخدام من برای پرستاریه بچه ای به اسم کریستوفر بنگ چان گذشته
یه تاکسی گرفتم و چمدون و ساکم برداشتم و گزاشتم تو تاکسی و خودم سوار شدم لوکیشن و به راننده گفتم راننده گاز داد و به سمت خونه رفت ولی من هرچقدر فکر کردم تا حالا همچین جایی تو سئول نه دیدم نه شنیدم احتمالا از شهر خارجه همینجوری که تو ذهنم از لوکیشن خونه سوال میساختم دیدم ماشین وایستاد پیاده شدم و ساک و چمدونم و برداشتم پول راننده رو دادم و تا برگشتم و نگاه کردم پشمام ریخت خونه چیه یه عمارت بود یه قصر
ساک و چمدونم و برداشتم به سمت خونه رفتم که یه پسر تقریبا همسن خودم اومد سمتم
جونگین : اه ... سلام ... ام ... من جونگینم باغبونه این خونه
سونگمین : اوه ... ام سلام منم سونگمین میشه گفت پرستاره جدیده ... عا ... بنگ هان ؟
جونگین : بنگ چان
سونگمین : او ... اره
جونگین : دنبالم بیا که راهو بهت نشون بدم
سونگمین : اوکی مرسی
جونگین من و به سمت در برد و وارد شدیم همون لحظه خانومی تقریبا با سن زیاد کنارم اومد
* : او سلام پرستار جدید درسته ؟ کیم سونگمین ؟
سونگمین : درسته کیم سونگمین هستم مرستار جدید از اسناییتون خوشبختم خانم ...
* : پارک یونجی هستم مادر چان
سونگمین : اوه بله خوشبختم خانم پارک
* همچنین ... دنبالم بیا تا قوانین رو بگم
سونگمین : بله حتما
* : 1_ چان رو باید ساعت ۱۰ صبح بیدار کنی 2_ لباساش رو عوض میکنی و لباس هایی که پوشیده بود رو میندازی لباس شویی 3_ میبریش پایین و سرمیز غذا بهش صبحانه میدی ...
- ۶.۹k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط