{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند شاتی جیمین

چند شاتی جیمین

Part 2

خیابون با صدای خنده ی دختر و پسر پر شد...

+جیمینااااا.. من میخوام‌بریم‌کافه..

- سر خیابون‌یه کافه جدید باز شده..

+کافه قرمز؟..

-آره..

+بریم..

لبخند زد و دست پسر رو گرفت..

به سمت‌کافه رفتن..

وارد که شدن، روی صندلی هایی که کنار شومینه چیده شده بود نشستن..

باریستا ، به سمتشون قدم برداشت..
فضا سکوت‌بود و آهنگ‌دلنشینی پخش می‌شد..

×چی‌میل دارید..؟

-کاپوچینو..

× و شما ؟ خانم..

+من نسکافه ..

×چشم.. چه زوج‌زیبا و دلنشینی..

هردو لبخند زدن..

بعد از چند دقیقه، باریستا با سینی سفارش ها به سمتشون اومد..

×نوش جان...

بعد از چند دقیقه که خوردن...
چراغ ها خاموش شد..

گارسونوکیک قرمز کوچیکی رو به همراه چندتا باد کنک آوردن..

ات که حسابی تعجب کرده بود‌پرسید‌.

+جه خبره؟!

گارسون ها کیک رو روی میز‌گذاشتن..

جیمین جلوی‌پای دختر زانو زد و جعبه حلقه ای رو در آورد..

-پرنسسم.. مایلی با من ازدواج‌کنی‌.؟!

دختر که خیلی خوشحال و تعجب زده بود، اشک شوق داخل چشماش جمع شد...

+معلومه که آره..
لبخند زد و دستشو سمت‌پسر‌گرفت..
و پسر حلقه ظریف و زیبارو روی دست دختر انداخت....

the end

خیلی ریدم
دیدگاه ها (۱۲)

چندشاتی تهیونگpart 1 همین طور که یه گوشه یتیم خونه نشسته بود...

چندشاتی تهیونگpart 2-چند سالته؟..(سرد)+ ۱۷ هستم...- اصلا مید...

چندشاتی جیمین part 1با خنده زیر بارون‌قدم زد..صدای برخورد چک...

چندشاتی جیهوپpart 3+یعنی میخوای بگی بهم‌نمیاد؟-من همچین حرفی...

I like this mistake.

I like this mistake.

عضو هشتم..درخواستی Part:¹علامت ها: رایا:_جیمین:+دخترک به ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط