{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی تهیونگ

چندشاتی تهیونگ

part 1

همین طور که یه گوشه یتیم خونه نشسته بودم، مدیرش اومد..

×ات.. یکی اومده به سرپرستی بگیرتت..

دختر تعجب کرد و بلند شد..
دنبال مدیر به سمت اون فرد رفت..

با دیدنش، چشماش برق زد..
زیباییش...
چشماش..
همه چیش بی نقص بود..

لبخندی نا خودآگاه به لباش اومد

×ایشون رو میخواستید به سرپرستی بگیرید؟

- آره(سرد)

چرا انقدر رفتارش سرده..
قیافش..

×پس لطفت فرم رو پر کنید..

فرمی رو به پسر داد..
دختر روی مبل نشست..

بعد از دقیاقی، پسر برگه فرم رو به مدیر داد و پول رو پرداخت کرد..

× ممنون..ات چندتا لباستو بردار..

+چشم..

به سمت اتاق رفت و لباس های کهنه اش رو برداشت..

-بریم..(سرد)

دختر باشه ی آرومی‌گفت و به همراه پسر از یتیم خونه بیرون رفت

پسر اون رو به سنت ماشین بزرگ مشکی برد

دختر عقب ، کنار پسر نشست..

پسر به راننده علامت داد تا راه بیفته..

-اسمت اته..(سرد)

+آره..
دیدگاه ها (۷)

چندشاتی تهیونگpart 2-چند سالته؟..(سرد)+ ۱۷ هستم...- اصلا مید...

چندشاتی تهیونگpart ۳بعد از دقایقی، ماشین جلوی در عمارت ایست ...

چند شاتی جیمینPart 2خیابون با صدای خنده ی دختر و پسر پر شد.....

چندشاتی جیمین part 1با خنده زیر بارون‌قدم زد..صدای برخورد چک...

I like this mistake.

I like this mistake.

I like this mistake.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط