{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

******داستان من و اژدها*******

******داستان من و اژدها*******
داشتم از خیابون رد میشدم که یهو دیدم یه ماشین گرفت روی دو دختری که داشتند از خیابون رو میشدند بعدش همیه متلک ابدار نثار دخترا کردن
تو یه ان فشارم زد بالا و غیرتم به گل نشست
خون جلوی چشام رو گرفت و حس کردم تمام دلاورها و قهرمانان دنیا با چشمها اتشین به من چشم دوختند
پریدم وسط خیابون و جلوی ماشینشون رو گرفتم
زدند روی ترمز
داشتم برنامه ریزی میکردم چطوری بزنمشون که فقط نمیرن
توی ذهنم مثل جنگ رستم و اکوان دیو خودم رو دیدم که هر دوتاشون رو زمین کوبیدم و روی سینشون نشستم و اونا هم التماس میکنن که سرشون رو نبرم
ماشین جلوی پام ایستاد
در جلو باز شد
یه جوونی 21ساله پیاده شد حدود195قدش بود
هیکلش انقدر درشت بود که احتمالا لباسی اندازش پیدا نمیشد بازوهاش داشت استیناش رو پاره میکرد
از همون زیر لباس عضله هاش کاملا معلوم بود
شبیه قهرمانهای کشتی کج بود و احتمالا زیبایی کار
روی بازوهاش هم یه اژدهای وحشتناک خالکوبی کرده بود
خدا رو شکر خیلی زود فشارم متعادل شد و خون جلوی چشم رفت دنبال کارش
با صدای کلفت و خشنش پرسید:امری بود داش??
با لکنت گفتم !ببخشید خیابون کوثر کجاست?
گفت :راست دماغت رو میگیری میری تا بیرسی.
بعد هم اون هیکل غول پیکر رو دوباره جاش کرد توی ماشین
تو اخرین لحظه دوباره چشمم افتاد به اژدهای روی بازوش , اژدهاش دیگه وحشتناک نبود با قیافه ای تمسخر امیز داشت بهم زبون درازی میکرد
.
دیدگاه ها (۷)

از عکسهای قدیمیدختر ناصرالدین شاهشاهزاده ایرانی

قابل توجه تمام فرعونهاصدام هاااونایی که فکر میکنند اخر قدرتن...

بخدا گفتم :اخه این رسمشه,این چه زندگیه ,نه مسافرتی,نه ماشینی...

*****انکه ناز مرا میکشید مادر بود*******زن همسایه از پنجره ب...

لبخند قاتلپارت¹¹ویو یونگیهمچن مرد ناشناس رو داشتم تعقیب میکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط