{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p


(ویو جنگکوک )
لباسم رو در آوردم نشستم تا ببینم چیکار میکنه چون اعصاب نشستن طولا نی رو ندارم اول تمیزش کرد و بعد ی آمپول زد بهم دیدم چشمام سیاهی رفت دیگه هیچی نفهمیدم ...
(صبح )
ویو جنگکوک
چشمام رو باز کردم دیدم روی ی تخت بیمارستان خوابیدم بعد کنارم ی پسر عه همون دکتره رو صندلی خوابش برده ..
× اینا دیگه چیه
-اینا بهتون کمک میکنه که بخیه ها زودتر جوش بخوره فقط نباید به خودتون فشار بیارید ازون جایی که سمت قلبتون بوده خطرناکه
× یعنی چه من باید برم کار دارم
-میتونید برید ولی نباید چیز سنگین بلند کنید
× خوبه( بی حوصله )
-خدانگهدار
× هی کجا! بیا اینارو بازکن
-میخوام به اون قول بیابونی بگم بیاد پیشتون
+ صبح بخیر رئیس
× کارای اینجارو بکن تا بریم
+رئیس مراقب باشید
× خفه بریم
...
& دکتر این آقا پولشون رو ندادن و رفتن
- مهم نیست راستی من خسته ام باید برم بخوابم به کارای اینجا خودتون و دکتر لی رسیدگی کنید..
دیدگاه ها (۰)

p¹صبح با سر و صدا بیدار شدم رفتم ببینم کیه که انقدر سر صبح ...

نیمه ی من

اون مال منه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط