{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 1

باز هم کابوس باز هم همون صحنه دیگه دیگه نمیتونم تحمل کنم باید به همه چیز پایان بدم از من چی می‌خوان نمی‌فهمم چرا چرا من باید قربانی باشم
میا : چون خودت خودتو انداختی توی چاه
آت : چی ت..تو چجوری اومدی داخل ؟! گمشو بیرون عوضی اینا تقصیر توعه برو برو بیرون تا زنگ نزدم پلیس گورتو گم کن.
میا : چه خشن ! نمی‌دونستم بعد از اتفاقاتی که برات افتاده بازم اینقدر رو داری دختر واییی 😂😂 دیدن بال بال زدنت خیلی قشنگیه نه من عاشق اینم که ببینم یکی نا امیده
آت : نائو ایتسو بهت هشدار میدم گم شی همین الان از خونم بیرون مفهومه
میا : چی !؟ نائو ؟! جرعت داری به بار دیگه بگو .. ..
میا ؛: ای وای فکر نمی‌کردم منو بندازه بیرون هییی
خب بزار داستان رو کامل بهتون بگم نظرت چیه برگردیم عقب
فلش بک
نائو : هوی دازای تو باز وسایل منو بهم ریختی
دازای : اههه وا از کجا فهمیدی !؟
نائو : واییی خدا
دازای : راستی یه پرونده دارم یعنی داریم مسعولیتش با تو هم هست !!
نائو: بنال
دازای : چویا ناکاهارا
نائو : خب ؟
دازای : پیداش کن
نائو : چی.. چییی وایسااا تمههههه چرا مننن؟؟؟
( دازای درحال رفتن )
۴ ساعت بعد
واییییی ۲ ساعتها دارم میگردم دنبتلشششس این چویا کجاسیتتتتتت !؟؟
داشتم می‌گشتم که با یه کله هویجی که افتاده وسط خیابون روبه رو شدم مست بود انگار
نائو ؛: هوی گمشو اونور جلوی راهو گرفتی هویج !
چویا : چی با مننن بودی ؟؟
نائو : اسمت چیه ؟ ( چرا این سوالو کردم ؟ )
چویا : ناکاهارا چویا خب چیکار داری
نائو : چیی چویا تویی !
چویا : هوم
نائو : گمشو میا دنبالم یا خودم می‌برمت
چویا ؛: گوه نخور میدونی اصلا من جزو محبت دارام !!
نائو : خب که چی ؟
چویا اومد از قدرتش استفاده کنه که ناگهان دستم رو گذاشتم روی شونه اش و بوم جادوش خنثی شد
چویا : خنثی کردن جادو !!
.......
دیدگاه ها (۱)

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط