{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم
____________________پروانه های درونمون
.
.
ویوی کانائو :
وقتی صبحونمو خوردم می خواستم برم به شینوبو سر بزنم و ازش بپرسم معموریتی هست یانه. وقتی در اتاق شینوبو چان رو باز کردم دیدم شینوبو با گونه های سرخ داره دنبال لباس می گرده همونجا وایسادم و سکه ام رو انداختم هوا و رو اومد به شینوبو گفتم
ک.و:شینوبو چان دنبال چیزی می گردید؟
ش.و:آ سلام کانائو ام راستش شاید باورت نشه ولی تمیوکا بهم گفت شب بریم رستوران
ک.و:اِ چه جالب خوش بگذره بهتون
ش.و: مرسی ولی نمی دونم چی بپوشم آخه هیچوقت ازاین جاها با تمیوکا نرفتم به نظرت چی کار کنم ؟
ک.و: ام به نظرم لباس عادی شیطان کشیت رو بپوش چون .. مردا زیاد به لباس توجه نمی کنن
ش.و اول تعجب کرد که اون از کجا این چیزا رو می دونه ولی به روی خودش نیورد و گفت:
آ راست می گی مرسی که کمکم کردی راستی کاری داشتی ؟
ک.و :‌خواهش می کنم ، راستش می خواستم بپرسم معموریتی هست انجام بدم؟
ش.و:آ نه ولی حواست به دارو هایی که باید به مریضا بدی باشه
ک.و: چشم شینوبو چان
ش.و : خواهش مرخصی.
ک.و: های(یعنی بله)
.
بعد از اینکه کانائو رفت شینوبو رفت تاصبحونش رو بخوره
*ساعت۴:۰۰ بعد از ظهر*
ویوی گیو*
داشتم چیزی می خوردم و به صدای دلنشین و ارام بخش بارون گوش می دادم همچی رو برای امشب آماده کرده بودم و مثل همیشه کارم رو به موقعه انجام دادم
که صدایی به گوشم رسید ...
ویوی تانجیرو ^
از معموریت برگشته بودم و می خواستم یه سری به گیو سان بزنم راستش دلم براش تنگ شده بود واسه همین به خونش رفتم و صداش زدم
ت.و:کنیچوا گیو.ساننن منم تانجیرو دارم میام تو
گ.و:چی درست شنیدم؟تانجیرو بود؟ یعنی باهام چیکار داره؟
ت.و :سلام گیو سان عصر بخیر
گ.و: سلام مرسی چیکار داری ؟
ت.و:آ راستش کاری نداشتم فقط می خواستم باهات حرف بزنم
گ.و: خوب باشه بفرما،گوش میدم
ت.و:راستش من چند روزی خیلی از کانائو خوشم میاد
گ.و:خوب.. به من چه ربطی داره؟
ت.و:خوب راستش میخواستم بخوام ازت میشه توبه شینوبو بگی؟ اخه شما خیلی باهم خوبین
گیو تعجب کردم ما که فقط در حد هاشیرا باهم دوستیم از تانجیرو پرسیدم
گ.و:کی گفته ماباهم خوبیم؟
ت.و : خوب راستش خود شینوبو چان گفت که منو تمیوکا سان باهم تورابطه ایم مگه نیستین؟
گ.و: (از روی تعجب سرخ شده بودم هیچوقت فکر نمی کردم کوچو از من خوشش بیاد یعنی کسی هست که از من خوشش بیاد؟ لبخندی زدم و برای اینکه زایعه نشه گفتم:اها اره خوب باشه به کوچو می گم
ت.و: واقعاااا یعنی کوچو اجازه میده؟
گ.و : نمی دونم ولی سوالی که پیش میاد اینکه ایا کانائو ازت خوشش میاد؟
ت.و : اره اخه وقتی پیشه منه خیلی حرف میزنه
گ.و: خوب باشه پس اوکیه
(تانجیرو و گیو سان باهم کلی حرف های معموریتی زدن و سوشی هایی که گیو اورده بود رو باهم خوردن و نزدیکی های ساعت ۷ ونیم تانجیرو رفت....)
ویوی راوی:
گیو کاسه هارو جمع کردو کیمونوش رو به تن کرد و وسیله هایی که برای امشب می خواست رو توی کیف کرد و چترش رو برداشت و سمت امارت پروانه رفت.....

______________________⭐️🦋🧚‍♀️
پایان پارت دوم
خیلی زیاد بود می دونم گذاشتم که کیف کنین
برای پارت بعدی ۱۰ کامنت و ۸ لایک ✔️🧸
ببینم چه میکنین دارلینگامم 💪⭐️🧚‍♀️

بابایی🍃📷⭐️🧚‍♀️🦋🩵🫂🌤🌧
دیدگاه ها (۱۳)

پارت سوم________________🍃🌧 پروانه های درونمونویوی...

اع اکیپ ماعه که😅😂جوجوتسو کایزن⭐️🍃جوری که گوجو مخ میزنه✔️

گودرت را حس بنماا😂نقی معمولی/ارستو خدایی شیپ باحالین😂😂با اخت...

⭐️🦋Shinobu _ Chan 🦋⭐️🧚‍♀️⭐️تقدیم به شینوبوی نانازم و بقیه ی ...

~سناریو تک پارتی گیوشینو~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط