{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم خاطرات زندگی

پارت دوم خاطرات زندگی
الان تانجیرو و زنیتسو اینوسکه تو عمارت پروانه هستن اگر یادتون باشه تانجیرو گیو رو دم در عمارت پروانه میبینه
ذهن گیو: خیلی به عمارت پروانه نزدیکم برم به شینوبو سر بزنم
عه تانجیرو اینجاست
( همون حرفا بینشون میشه)
تانجیرو میره پیش شینوبو
گیو: تانجیرو کجا رفت؟
تانجیرو: شینوبو سان من دارم میرم ماموریت
شینوبو: باشه خوش برگردی
عه تومیوکا سان سلام
تانجیرو:که این طور شما از گیو سان خوشتون میاد
شینوبو:چی وادارت میکنه اینو بگی؟
تانجیرو:اخه هر وقت گیو سان رو میبینی رایحه خوشحالی ازتون حس میشه
شینوبو جلوی دهن تانجیرو رو میگیره گیو میاد
گیو:سلام کوچو
شینوبو داره سعی میکنه ارتباط چشمی بر قرار نکنه تا تانجیرو نفهمه
شینوبو در حالی که به طرف دیگه ای نگاه میکنه سلام میده
گیو: کوچو هنوز به خاطر اون اتفاق ازم دلخوری؟
(وقتی توی کوه سایگری زد به باسن شینوبو)
شینوبو:به خاطر همین که همه ازت بدشون میاد تومیوکا سان
گیو:خودت چی؟ تو ازم خوشت نمیاد؟
شینوبو در حالی که سرخ شده من ازت متنفرم!
و سریع محل رو ترک میکنه
بچه ها اگر اشتباه نکنم واقعا این اتفاق افتاده
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۲)

@helena4589لطفا دوست عزیز من رو دنبال کنید پستاش عالیههه

بچه ها ی نقاشی از شینوبو کشیدم ریدم 👍🗿زمان 8دقیقه نظر بدین

رمان خاطرات زندگیارباب:گیو شینوبو باید به کوه سایگری برید گی...

درود بچه ها میگم نظرتون چیه در کنار رمان شاید در زندگی بعدی ...

~سناریو تک پارتی گیوشینو~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط