{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم خاطرات زندگی

پارت دوم خاطرات زندگی
الان تانجیرو و زنیتسو اینوسکه تو عمارت پروانه هستن اگر یادتون باشه تانجیرو گیو رو دم در عمارت پروانه میبینه
ذهن گیو: خیلی به عمارت پروانه نزدیکم برم به شینوبو سر بزنم
عه تانجیرو اینجاست
( همون حرفا بینشون میشه)
تانجیرو میره پیش شینوبو
گیو: تانجیرو کجا رفت؟
تانجیرو: شینوبو سان من دارم میرم ماموریت
شینوبو: باشه خوش برگردی
عه تومیوکا سان سلام
تانجیرو:که این طور شما از گیو سان خوشتون میاد
شینوبو:چی وادارت میکنه اینو بگی؟
تانجیرو:اخه هر وقت گیو سان رو میبینی رایحه خوشحالی ازتون حس میشه
شینوبو جلوی دهن تانجیرو رو میگیره گیو میاد
گیو:سلام کوچو
شینوبو داره سعی میکنه ارتباط چشمی بر قرار نکنه تا تانجیرو نفهمه
شینوبو در حالی که به طرف دیگه ای نگاه میکنه سلام میده
گیو: کوچو هنوز به خاطر اون اتفاق ازم دلخوری؟
(وقتی توی کوه سایگری زد به باسن شینوبو)
شینوبو:به خاطر همین که همه ازت بدشون میاد تومیوکا سان
گیو:خودت چی؟ تو ازم خوشت نمیاد؟
شینوبو در حالی که سرخ شده من ازت متنفرم!
و سریع محل رو ترک میکنه
بچه ها اگر اشتباه نکنم واقعا این اتفاق افتاده
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۵)

@helena4589لطفا دوست عزیز من رو دنبال کنید پستاش عالیههه

بچه ها ی نقاشی از شینوبو کشیدم ریدم 👍🗿زمان 8دقیقه نظر بدین

رمان خاطرات زندگیارباب:گیو شینوبو باید به کوه سایگری برید گی...

درود بچه ها میگم نظرتون چیه در کنار رمان شاید در زندگی بعدی ...

رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت دومش میشه...

رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت سوم گ. هی...

رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت پنجم خب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط