{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان خاطرات زندگی

رمان خاطرات زندگی
ارباب:گیو شینوبو باید به کوه سایگری برید
گیو شینوبو:چشم!
ذهن گیو: بلاخره با کوچو دارم میرم ماموریت میدونم ازم متنفره ولی حس میکنم ی حسایی بهش دارم
ذهن شینوبو: دارم با تومیوکا میرم ماموریت بهترین موقعیت برای گفتن حسم بهشه ولی اخه...
در کوه سایگری..
همون حرفای شینوبو توی کوه سایگری
ذهن شینوبو: ولی اگر منو دوست نداشته باشه چی؟ بزار بهش غیر مستقیم بگم
شینوبو: تومیوکا سان به نظرت ماه دوست داشتنی نیست؟
ذهن گیو: واستا ببینم اون الان بهم گفت دوستتم داره؟ ولی اگر اشتباه کنم چی؟ بزار حرفشو تایید کنم اگر منظورش اینه که دوستت دارم میفهمه حسم مثبته
گیو: همین طوره
ذهن شینوبو: الان فهمید؟ داره حرفمو تایید میکنه یعنی اونم دوست داره؟ ولی اگر اشتباه کنم چی؟
و به راهشون ادامه میدن و همون اتفاق ها میوفته
بچه ها من این رمانو واقعی مینویسم و اسپویل نمی کنم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۲)

پارت دوم خاطرات زندگیالان تانجیرو و زنیتسو اینوسکه تو عمارت ...

@helena4589لطفا دوست عزیز من رو دنبال کنید پستاش عالیههه

درود بچه ها میگم نظرتون چیه در کنار رمان شاید در زندگی بعدی ...

giyushino 🛐 🌊 🦋 ساخت خودم🤝مربوط به پارت بعد

رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت سوم گ. هی...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۴۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط