{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم سوکجین با کلی خوراکی و یه دسته گل وارد خونه شد رفتم

دیدم سوکجین با کلی خوراکی و یه دسته گل وارد خونه شد. رفتم سمتش و با تعجب پرسیدم: سوکجین شی این هایی که خریدی چیه؟؟
سوکجین: من برای معذرت خواهی از اینکه خونه رو بهم ریختم و شیطونی کردم این هارو برات خریدم.
خندم گرفت و رفتم بغلش کردم: خداااا تو خیلی کیوتیییی
محکتر از قبل بغلش کردم و لبشو بوسیدم. خوراکی هارو ازش گرفتم و گذاشتم توی یخچال. ساعت ۱۲ شب بود. فیلیکس هنوز خواب بود. میز غذا رو چیدم. لیوان شراب رو روی میز گذاشتم و اون گل رو وسط میز گذاشتم. چراغ هارو خاموش کردم و فقط یه چراغ رو شن بود. نورش قرمز بود. شمع هارو رو شن کردم و رفتم بالا. لباس باز قرمز رنگم رو پوشیدم و رفتم پایین. سوکجین هم با کت و شلوار اومد پایین. اومد جلو و لبام رو بوسید. نشستیم و شروع کردیم به غذا خوردن. اون شب برای من و سوکجین بهترین شب بود و تا اخر به زیبایی به زندگیمون ادامه دادیم.....

خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه:))بوس بهتون
دیدگاه ها (۶)

فراموشت کردم :))@ami_200بچه هاااااا ۷ روز دیگه تولدمههههههه ...

#سناریو🍻[وقتی لبشونو میبوسی به عنوان فرند] نامجون: تو چ.. ی ...

تکککک پارتییی از سوکجین؟؟؟(که نصفش رفت برای پارت بعددد؟) ...

تکپارتییی جدید از نامجون شیییی؟؟؟لباس قهوه‌ای رنگم رو پوشیدم...

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

Part:31. #ریاست.عشق+خوب درستش کنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط