تکپارتییی جدید از نامجون شیییی
تکپارتییی جدید از نامجون شیییی؟؟؟
لباس قهوهای رنگم رو پوشیدم. کت سفیدم رو روش پوشیدم و کفش مشکی رنگم رو پام کردم و سوار ماشین شدم. رسیدم به بیمارستان. امروز یه بیمار مخصوص داشتم. یه مافیا که بیش از صد نفر رو کشته. "کیم نامجون" من یه روان پزشکم و بیمار روانی امروزم کیم نامجونه که قبلا باهاش تو رابطه بودم ولی از وقتی فهمیدم مافیاس ولش کردم. وارد اتاق شدم؛ دیدم پسری که دوسش داشتم به زیبایی ماه نشسته جلوی میز کارم. رفتم نشستم جلوش و سلام کردم. جوابی نگرفتم گفتم: کیم نامجون نمیخوای راجب قتل هایی که انجام دادی حرف بزنی؟ جواب داد: قتل های زیادی انجام دادم و قابل توصیف نیست ولی تمام قتل هایی که انجام دادم فقط و فقط به خاطر تو بود پریزاد. تو ولم کردی. حتی برات مهم نبود. ممکنه نفر بعدی که میمیره خودم باشم. پس برگرد پیشم
گفتم: ممکنه اشتباه کنی. شاید نفر بعدی من باشم
گفت: من هیچ وقت به پریزادم آسیب نمیزنم.
بهش پشت کردم و به اینه نگاه کردم و آروم اشک میریختم. صدای قدم هاش رو شنیدم و توی آینه نگاه کردم. اومد طرفم و دستش رو سمت کمرم آورد. من رو برگردوند و لباش رو لبام گذاشت. نمیدونم چرا ولی همکاری کردم. وقتی ازش جدا شدم دیدم داره با پوزخند بهم نگاه میکنه. بهش گفتم: چرا پوزخند میزنی
که گفت: به خاطر همکاری کردنت پوزخند میزنم. مگه نگفتی من رو نمیخوای پریزاد من؟؟
بهش گفتم: شاید نظرم عوض شده باشه
دلم برای پریزاد گفتنات تنگ شده بود کیم نامجون من
گفت: میدونستم برمیگردی. پریزاد به من قول بده که هیچ وقت ولم نکنی. تو تمام وجود منی. من بدون تو هیچم. قول بده هیچ وقت ترکم نکنی پریزاد من.....
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))) میدونم چرت شد ولی حمایتم کنید و بهم انرژی بدید بلوبریای قشنگم:)
لباس قهوهای رنگم رو پوشیدم. کت سفیدم رو روش پوشیدم و کفش مشکی رنگم رو پام کردم و سوار ماشین شدم. رسیدم به بیمارستان. امروز یه بیمار مخصوص داشتم. یه مافیا که بیش از صد نفر رو کشته. "کیم نامجون" من یه روان پزشکم و بیمار روانی امروزم کیم نامجونه که قبلا باهاش تو رابطه بودم ولی از وقتی فهمیدم مافیاس ولش کردم. وارد اتاق شدم؛ دیدم پسری که دوسش داشتم به زیبایی ماه نشسته جلوی میز کارم. رفتم نشستم جلوش و سلام کردم. جوابی نگرفتم گفتم: کیم نامجون نمیخوای راجب قتل هایی که انجام دادی حرف بزنی؟ جواب داد: قتل های زیادی انجام دادم و قابل توصیف نیست ولی تمام قتل هایی که انجام دادم فقط و فقط به خاطر تو بود پریزاد. تو ولم کردی. حتی برات مهم نبود. ممکنه نفر بعدی که میمیره خودم باشم. پس برگرد پیشم
گفتم: ممکنه اشتباه کنی. شاید نفر بعدی من باشم
گفت: من هیچ وقت به پریزادم آسیب نمیزنم.
بهش پشت کردم و به اینه نگاه کردم و آروم اشک میریختم. صدای قدم هاش رو شنیدم و توی آینه نگاه کردم. اومد طرفم و دستش رو سمت کمرم آورد. من رو برگردوند و لباش رو لبام گذاشت. نمیدونم چرا ولی همکاری کردم. وقتی ازش جدا شدم دیدم داره با پوزخند بهم نگاه میکنه. بهش گفتم: چرا پوزخند میزنی
که گفت: به خاطر همکاری کردنت پوزخند میزنم. مگه نگفتی من رو نمیخوای پریزاد من؟؟
بهش گفتم: شاید نظرم عوض شده باشه
دلم برای پریزاد گفتنات تنگ شده بود کیم نامجون من
گفت: میدونستم برمیگردی. پریزاد به من قول بده که هیچ وقت ولم نکنی. تو تمام وجود منی. من بدون تو هیچم. قول بده هیچ وقت ترکم نکنی پریزاد من.....
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))) میدونم چرت شد ولی حمایتم کنید و بهم انرژی بدید بلوبریای قشنگم:)
- ۲.۳k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط