{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگران من نباش

نگران من نباش
دست هایم را
بہ از دست دادن عادت دادہ ام
گروهے پرندہ مے آیند
گروهے پرندہ مے روند
و تنها
پرندہ اے از ڪوچ مے ماند
ڪہ پرواز را نمے داند
دیدگاه ها (۱)

گـــــــــــاهےهیچڪس را نداشتہ باشے بهتر است ...!بـــــاور ڪ...

دل است دیگریا شور می‌زندیا تنگ می‌شودیا می‌شڪندآخر هم مهر سن...

با موهایــے بازڪـوچـہ بہ ڪـوچـہدنبالت دویـدومشهرے عاشقم شدہ ...

ردپایت راهرشب در خوابهایم جا میگذاری...بگذار یکروز در بیداری...

پرندگان برای پرواز به دنیا می‌آیند و کرم‌ها برای خزیدن؛هر مو...

سرانجام برای هرکس در زندگی لحظه‌ای پیش خواهد آمد که به تنهای...

‌آه اگر آزادی سرودی می‌خواندکوچکهم چون گلوگاه پرنده‌ای،هيچ ک...

خاطرات :

بعضی ها آنقدر بی صدا می آیندو قلب آدم را بی هوا تسخیر می کنن...

دست‌هایم بوي آغوشِ تو را مي‌دهند،به‌ گمانم دیشب، در خواب به ...

نگران نباشهر چه که نباشمشاعر که هستممی توانم چشم بندی کنمو ت...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

جملاتم هـر روز ڪوتاہ تر مے شوندهـر روز چند ڪلمہ ڪمترچند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط