{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My‌ little marshmallow

My‌ little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p17

کوک: عا..ا.اا.د..دی

ته: بدون لکنت و خجالت

کوک: ددی

بعدش منو گذاشت زمین و پیشونیم رو بوسید.

ته: حالا بیا بریم . اینجا پر از خوراکی و اسباب بازیه قول میدم تنهایی کارتمو خالی میکنی.
بعد حرفش خندیدم و دستش رو گرفتم و کشیدم دنبال خودم.
رفتیم داخل .

کوک: خب بریم اول خوراکی بگیریم؟

ته: اوکیه
رفتیم سمت قفسه ها.

اول یه بسته شکلات برداشتم .
شکلاتش شیری بود.
من عاشقشون بودم.

کوک: ته بنظرت از اینا برداریم؟

°ویو نویسنده°

تهیونگ به بسته شکلات با دقت نگاه کرد و نیشخند زد . جونگکوک وقتی داشت به لیست خوراکی های که میخواست برداره فکر میکرد ، تهیونگ با اون رفتار جنتلمنانه و همیشگیش ، دست به کار شد.
فقط نیاز بود کوک نگاهش برای ۱ ثانیه روی اون جسم بیفته تا ازش کلی برداره و بریزه تو سبد خریدشون.

کوک یه نگاه سبد انداخت و با تعجب گفت

کوک: ته اینا خیلی زیاده . من فقط همین چندتا رو میخواستم!

ته: بیب تو نگران نباش . هرچی دوست داری بردار

کوک: آخ...

ته: هیس برو جلو

اونجا دیگه یه دنیا ی دیگه بود.

∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
دیدگاه ها (۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p18اونجا دیگه یه ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p16از رستوران خار...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

[ادامه...]تهیونگ با اخم به سبد خرید نگاه کرد.تهیونگ: جیمین.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط