پدر خونده( part 93)

پدر خونده( part 93)


جین ابرو بالا انداخت و گفت

~چطور میتونی با میلیون ها چشمی که به زندگیته کنار بیای!

جونگکوک لبخندی زد و گفت

&میلیون ها چشم روی زندگیمه؟من جز اون دو تا چشم درشت و براق ات هیچ نگاه دیگه ای رو حس نمیکنم .

جین صورتش رو جمع کرد و گفت

~این غلطی،که با فرزند خودت کردی اصلا جالب نیست پس اینقدر بهش افتخار نکن احمق‌.

جونگکوک قیافه حق به جانبی به خودش گرفت و گفت

&اون خودش انتخاب کرد من همچین قصدی نداشتم
و میدونم که اون نامه ها و قرصایی که براش گذاشتم رو ندیده
حتی صبحونه که براش درست کردم رو مطمئنم ندیده
چون ات وقتی حرصی میشه به هیچی نگاه نمی‌کنه
و فقط حرصی از خونه میزنه بیرون .

جین همونطور ادامه داد.

~پس اینقدر به این مسئله افتخار نکن پدرخونده ی زپرتی .

جونگکوک روی صندلی نشست

&به هر حال جین من ات رو دوست دارم بفهم

~فقط دهنتو ببند جئون جونگکوک .

<<<<<<<<<<<<<<<<
#ات _خونه جیمین


ات عصبی همونطور که دستاش رو به هم می‌فشرد برگه رو توی دستش مچاله کرد
و محکم به صفحه تلوزیون کوبید.


جیمین ابرو بالا انداخت و توی سکوت به ات عصبی که کل خونه رو راه می‌رفت نگاه کرد .

* سه روز فاکی از اون شب فاکی میگذره و من از طریق اخبار و رسانه ها میفهمم که آقا با پسر عموش بوده و حالا با هم رفتن شرکت .

جیمین نفسش رو آروم بیرون داد و نگاهش کرد .

*سه روز تماسای و پیامای منو ندیده
و با جین، پسر عموی کسل کننده و دیوونش بوده. من اینجا دو شیفت کار میکنم که اون بابالنگ دراز خودخواه بهم افتخار کنه بعد اون..


جیمین دستاش رو زیر چونه اش گذاشت و همچنان توی سکوت به داد و بیدادای دختر عصبی مقابلش گوش میداد.

ات با حرص گفت

*اون با من خوابیدن جیمینن ....و فرداش رفته بود ،مثل یه بکن دروعه واقعی .
دیدگاه ها (۳)

پدر خونده( part 94)

پدر خونده( part 95)

پدر خونده( part 92)

پدر خونده( part 91)

دوست پسر دمدمی مزاج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط