silence
part 2
فلش بک به 1 سال پیش}
ویو ا/ت بعد دانشگاه
+ بابا ما اومدیم
میرا: بابا کجایی؟
رفتم طبقه بالا در دفتر کار بابا رو زدم
میرا: بابا خوابی؟
+بابا میشه بیایم داخل من میخوام کارنامه ام را نشون بدم
میرا: بابا منم کارنامه گرفتم همش خوبه
+بابا( نگران)
میرا: بابا داخلی( نگران)
من نگران با نگران درو باز کردم با خون روی زمین مواجه شدم چشمان پر از اشک شد اما چیزی نگفتم
میرا عربده میزد داد میزد گریه میکرد کیف مدرسم از دستم افتاد
میرا: باباااااااااا نه نه نه باباااا چشماتو باز کن ( عربده)
من به بابام خیره شده بودم حالم اصلا خوب نبود
میرا : ا/ت یه کاریییییی کنننننن ا/ت
+ میرا( اروم)
رفتم و گرفتنش داخل بغلم انقدر گریه کرده بود که داشت لباسم خیس میشد
میرا: بابا مردددددد(گریه)
ا/ت : زنگ بزن بیمارستان(اروم)
میرا داشت زنگ میزد من به چاقوی داخل قلب بابام نگاه کردم حالم داشت بد میشد سرم گیج رفت داشتم میوفتادم اما دیوار رو گرفتم
باز به چاقو نگاه کردم بعد به میرا که با عجله و نگران و گریه داشت
با اورژانس تماس میگرفت
من رفتم سمت بابام اب دهنم را قورت دارم و با دست های لرزون به چاقو دست زدم و دراوردمش چندشم شد سریع دویدم داخل اتاق و چاقو رو انداختم داخل یه پلاستیک و گذاشتمش داخل کیفم
صدای پلیس و صدای امبولانس من کیفم را برداشتم و تمام لباس هایم را جمع کردم منتظر این لحظه بودم اما نمیدونستم بابام.... میمیره
رفتم سمت در اتاق بابا درو باز کردم که تیم ارژانسی گذاشتنش روی برانکادر و بردنش من میرا را بغل کردم و اروم باهم رفتیم سمت ماشین من داشتم رانندگی میکردم رسیدم بیمارستان میرا جوری داشت گریه میکرد که داشت گریه ام میگرفت رفتیم از پشت شیشه سعی میکردن نجانش بدن اما..... پارچه سفید کشیدن روش
زانوم سست شد و افتادم
ویو تهیونگ
داشتم از پشت ستون نگاه میکردم که اون پیر مرد حرومزاده داره میمیره منم پوزخند زدم اما اون دخترا داشتن گریه میکردن
من.. من نمیدونستم دختر داره اونم دو تا اما برام مهم نیست
ولی ثروتش میرسه به دختر بزرگش اسمشون چیه ولی تحقیق میکنم
ولی چاقوی داخل قلبش نبود البته خوب شد اثر انگشت منو و جونگکوک روش بود
{ پایان فلش بک}
ادامه دارد....
شرط.. 6 لایک یا 1 فالور یا 5 کامنت
فلش بک به 1 سال پیش}
ویو ا/ت بعد دانشگاه
+ بابا ما اومدیم
میرا: بابا کجایی؟
رفتم طبقه بالا در دفتر کار بابا رو زدم
میرا: بابا خوابی؟
+بابا میشه بیایم داخل من میخوام کارنامه ام را نشون بدم
میرا: بابا منم کارنامه گرفتم همش خوبه
+بابا( نگران)
میرا: بابا داخلی( نگران)
من نگران با نگران درو باز کردم با خون روی زمین مواجه شدم چشمان پر از اشک شد اما چیزی نگفتم
میرا عربده میزد داد میزد گریه میکرد کیف مدرسم از دستم افتاد
میرا: باباااااااااا نه نه نه باباااا چشماتو باز کن ( عربده)
من به بابام خیره شده بودم حالم اصلا خوب نبود
میرا : ا/ت یه کاریییییی کنننننن ا/ت
+ میرا( اروم)
رفتم و گرفتنش داخل بغلم انقدر گریه کرده بود که داشت لباسم خیس میشد
میرا: بابا مردددددد(گریه)
ا/ت : زنگ بزن بیمارستان(اروم)
میرا داشت زنگ میزد من به چاقوی داخل قلب بابام نگاه کردم حالم داشت بد میشد سرم گیج رفت داشتم میوفتادم اما دیوار رو گرفتم
باز به چاقو نگاه کردم بعد به میرا که با عجله و نگران و گریه داشت
با اورژانس تماس میگرفت
من رفتم سمت بابام اب دهنم را قورت دارم و با دست های لرزون به چاقو دست زدم و دراوردمش چندشم شد سریع دویدم داخل اتاق و چاقو رو انداختم داخل یه پلاستیک و گذاشتمش داخل کیفم
صدای پلیس و صدای امبولانس من کیفم را برداشتم و تمام لباس هایم را جمع کردم منتظر این لحظه بودم اما نمیدونستم بابام.... میمیره
رفتم سمت در اتاق بابا درو باز کردم که تیم ارژانسی گذاشتنش روی برانکادر و بردنش من میرا را بغل کردم و اروم باهم رفتیم سمت ماشین من داشتم رانندگی میکردم رسیدم بیمارستان میرا جوری داشت گریه میکرد که داشت گریه ام میگرفت رفتیم از پشت شیشه سعی میکردن نجانش بدن اما..... پارچه سفید کشیدن روش
زانوم سست شد و افتادم
ویو تهیونگ
داشتم از پشت ستون نگاه میکردم که اون پیر مرد حرومزاده داره میمیره منم پوزخند زدم اما اون دخترا داشتن گریه میکردن
من.. من نمیدونستم دختر داره اونم دو تا اما برام مهم نیست
ولی ثروتش میرسه به دختر بزرگش اسمشون چیه ولی تحقیق میکنم
ولی چاقوی داخل قلبش نبود البته خوب شد اثر انگشت منو و جونگکوک روش بود
{ پایان فلش بک}
ادامه دارد....
شرط.. 6 لایک یا 1 فالور یا 5 کامنت
- ۲۲۶
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط