قاتل زنجیرهای من p
قاتل زنجیرهای من ⛓️🩸[p10]
که دو دست بغلش کردن تو گوشش زمزمه کرد
÷ فقط یه لحظه ته *بغض*
_ جونگکوک چیشده چرا صدات بغض داره؟*اروم *
÷نمی دونم چمه ببخشید *آروم *
سریع دست هارو برداشتن رفتن سمت اتاقش دراز کشیدن تهیونگ همینجوری به در زل زده بود به خودش اومد رفت سمت اتاقش روی تخت دراز کشید چشماشو بست خوابش برد کسی نمی دونه جونگکوک عاشق تهیونگ یا نه یا به عنوان رفیقش بغلش کرد معلومه نیست احساسات شون چی کم کم نزدیک بود خورشید در بیاد که تهیونگ از خواب پرید صورت شو شست صبحونه رو آماده خورد برای جونگکوک کاغذ گذاشته سوار ماشین شد راه افتاد دانشگاه مغزش خیلی درگیر بود که متوجه نشده ا/ت کنارش نشسته
+هی تهیونگ خوبی ؟
_عام.. آره خوبم تو خوبی *حل شدن *
+آره منم خوبم شنیدی دوباره یکی دیگه رو کشتن همون کسی که بهم اعتراف کرده رو کشتن خیلی کنجاوم اون قاتل زنجیرهای کی هی *اروم ، ناامیدی *
_منم و اینکه هرکسی هست برای لذتش میکشه آدم
+آره خو ولش از درس فیزیک منتفرم
_ ولی من نه خوشم میاد ازش
+ چطوری ممکنه از درس فیزیک خوشت بیاد هاا*حرصی *
_خب چی فیزیک درسش باحاله حالا آرام باشه
+ هوف باشه *اروم شدن *
همینجوری کل کل می گردن معلم وارد شده تذکر داد با جفتک انداخت شون بیرون حرصی بهم نگا می کردن
_ وا چرا حرصی نگا میکنی خودت کل کل کردی باعث شده بندازه بیرون مارو
+ بی ترادب حرف نزنه تا نریدم بهت
_ باشه بابا پایه بستنی یا قهوه هستی
+آخجون هستم ولی قهرم هنوزه ها
همینجوری تا کافه دانشگاه دعوا می کردن قهر آشتی می گردن تا اینکه روی یه میزی نشستن تا سفارش ها بیاد که...[ادامه دارد]
سلامم پرنسسا با تاخیر زیادی گذاشتم ببخشید خب شرط های پارت هم نرسید باشه میزارم خب شرط ها [ لایک ۱۵، کامنت ۴، بازنشر ۲] مراقب خودتون باشین پرنسسا 🍓
که دو دست بغلش کردن تو گوشش زمزمه کرد
÷ فقط یه لحظه ته *بغض*
_ جونگکوک چیشده چرا صدات بغض داره؟*اروم *
÷نمی دونم چمه ببخشید *آروم *
سریع دست هارو برداشتن رفتن سمت اتاقش دراز کشیدن تهیونگ همینجوری به در زل زده بود به خودش اومد رفت سمت اتاقش روی تخت دراز کشید چشماشو بست خوابش برد کسی نمی دونه جونگکوک عاشق تهیونگ یا نه یا به عنوان رفیقش بغلش کرد معلومه نیست احساسات شون چی کم کم نزدیک بود خورشید در بیاد که تهیونگ از خواب پرید صورت شو شست صبحونه رو آماده خورد برای جونگکوک کاغذ گذاشته سوار ماشین شد راه افتاد دانشگاه مغزش خیلی درگیر بود که متوجه نشده ا/ت کنارش نشسته
+هی تهیونگ خوبی ؟
_عام.. آره خوبم تو خوبی *حل شدن *
+آره منم خوبم شنیدی دوباره یکی دیگه رو کشتن همون کسی که بهم اعتراف کرده رو کشتن خیلی کنجاوم اون قاتل زنجیرهای کی هی *اروم ، ناامیدی *
_منم و اینکه هرکسی هست برای لذتش میکشه آدم
+آره خو ولش از درس فیزیک منتفرم
_ ولی من نه خوشم میاد ازش
+ چطوری ممکنه از درس فیزیک خوشت بیاد هاا*حرصی *
_خب چی فیزیک درسش باحاله حالا آرام باشه
+ هوف باشه *اروم شدن *
همینجوری کل کل می گردن معلم وارد شده تذکر داد با جفتک انداخت شون بیرون حرصی بهم نگا می کردن
_ وا چرا حرصی نگا میکنی خودت کل کل کردی باعث شده بندازه بیرون مارو
+ بی ترادب حرف نزنه تا نریدم بهت
_ باشه بابا پایه بستنی یا قهوه هستی
+آخجون هستم ولی قهرم هنوزه ها
همینجوری تا کافه دانشگاه دعوا می کردن قهر آشتی می گردن تا اینکه روی یه میزی نشستن تا سفارش ها بیاد که...[ادامه دارد]
سلامم پرنسسا با تاخیر زیادی گذاشتم ببخشید خب شرط های پارت هم نرسید باشه میزارم خب شرط ها [ لایک ۱۵، کامنت ۴، بازنشر ۲] مراقب خودتون باشین پرنسسا 🍓
- ۳۱۱
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط