{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاتل زنجیرهای من p

قاتل زنجیره‌ای من ⛓️🩸(9p)


به پشت سرش نگاه کرد دید رفیقش جونگکوک رد دید وارد خونه شده در رو بست وقتی همینجوری زل زده بود بهش جونگکوک سرشو بالا آورد تهیونگ رو دید مثل پکر ها زل زده بهش
÷چی خو خونه رفیقم نمی تونم بیام * بی حوصله *
_حداقل خبر میدادی که اینجوری پکر نشم *جدی *
÷ باشه بابا خبر میدم از این به بعد خب چخبرا ÷دانشگاه خوش میگذره خیر سرت ۲۷ سالته داری میری دانشگاه آدم عاقل تو که قاتل زنجیره‌ای که هستی. حتی مافیا برای چی میری برای کشتن آدم ها تا حالت خوب شه نه ؟*جدی ، آروم *
_آره از کجا فهمیدی؟ خب خودت میدونی بیماری سادیسمی دارم و کشتن آدم ها برام لذت *خونسرد، آروم *
÷معلومه آره برای منم لذت داره اونم مخفیانه *خونسرد*
_ بهت خوش گذشته رفتی سفر ؟
÷آره کاشکی میومدی بیشتر خوش می‌گذشته
_ کار داشتم قرار کجا بمونی *خونسرد*
÷آره میدونم دیدم پیش تو یادت نره ما همخونه هستیم *خونسرد *
_یادم نرفته بیشن تلویزیون نگا کنه من برم قهو درست کنم بیام
جونگکوک تلویزیون رو روشن کرد زد شبکه اخبار همینجوری نگا می کرد متوجه تهیونگ نشده که کنارش نشسته قهو رو گذاشته روی میز همینجوری زمان می گذره تهیونگ صداش زد از افکارش اومد بیرون قهو شو خورد تلویزیون خاموش کرد یه شب بخیر به تهیونگ گفت رفت بخواب تهیونگ هم تو اون زمان به صفحه سیاه زل زد بلند شده برق هارو خاموش کرد رفت سمت‌ اتاقش در رو باز کرد که ..... [ادامه دارد]


سلامم یکم با تاخیر گذاشتم ببخشید یکم حالم خوب نبود ولی گذاشتم خب شرط ها [۲تا بازنشر ، ۲۰لایک ، ۵کامنت ] شرط ها رسید میزارم اگه هم نرسید بازم میزارم ❤️‍🩹🍓
دیدگاه ها (۴)

"......>نمی دونم از کجا شروع کنم >>شاید می ترسم یه روز چشمام...

<<درخواستی >>

شکلات تلخ من 🍫(p22)در اتاق رو زدن جونگکوک بلند شد ببینه کی ب...

شکلات تلخ من 🍫(p8)چشمش به عکس مادرش خورد و یه لحظه وایستاد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط