بابانبوده ای که پرم را شکسته اند
بابانبوده ای که پرم را شکسته اند
باضربه کعب نی کمرم را شکسته اند
بابابه کوچه های یهودی چه میکنی
بابای سرشکسته سرم راشکسته اند
هرکس رسید زدلگدی بر تنم پدر
نرخ طلایی گهرم را شکسته اند
باباتنم نشان نگاهت نمی دهم
آیینه های دور و برم را شکسته اند
باباشکست خورده تر از من ندیده ای
بنگربه سنگها ، سرم را شکسته اند
بابابیا مرا تو در آغوش خود بگیر
بنگر که بغض شعله ورم را شکسته اند
باباببرمراتوبه باغ وصال خود
درگیرو داره غم ، تبرم را شکسته اند
(مجنون) ببین که غیره پدر یاورم نبود
بابابه محضرت هنرم را شکسته اند
باضربه کعب نی کمرم را شکسته اند
بابابه کوچه های یهودی چه میکنی
بابای سرشکسته سرم راشکسته اند
هرکس رسید زدلگدی بر تنم پدر
نرخ طلایی گهرم را شکسته اند
باباتنم نشان نگاهت نمی دهم
آیینه های دور و برم را شکسته اند
باباشکست خورده تر از من ندیده ای
بنگربه سنگها ، سرم را شکسته اند
بابابیا مرا تو در آغوش خود بگیر
بنگر که بغض شعله ورم را شکسته اند
باباببرمراتوبه باغ وصال خود
درگیرو داره غم ، تبرم را شکسته اند
(مجنون) ببین که غیره پدر یاورم نبود
بابابه محضرت هنرم را شکسته اند
- ۹۷۶
- ۲۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط