{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکارچی

*شـــکــارچـــی*

#پارت6

جونگ کوک ، تهیونگ رو روی صندلی شاگرد انداخت.خم شد و جلو صورتش گفت
-((خب تهیونگ.قراره امشب خوش بگذرونیم))
+((گمشو...من...من...هیچ جا با تو نمیام...))
سعی کرد یقه جونگ کوک رو بگیره اما جونگ کوک دستش رو گرفت گفت
-((جوجه...سعی نکن جلوم رو بگیری...اینجوری بیشتر دلم میخواد بدن خوشگلتو ببینم. لجبازی نکن...))
کمربند تهیونگ رو بست ، در رو بست و از سمت راننده سوار شد.
بعد از چند دقیقه رانندگی به خونش رسید.پیاده شد و دوباره تهیونگ رو روی شونش انداخت.
+((جونگ...نمیدونم چی...بزار برم....من ادمش نیست...))
-((اسمم رو درست بگو.جونگ کوک.یعنی میخوای میخوای بگی با این بدن خوشگل تاحالا کسی به فاکت نداده؟))
+((معلومه...که..نه...ولم کن..کوک...))
جونگ کوک حالا توی خونه بود.یهو تهیونگ رو روی مبل انداخت
+((اخ...))
-((الان چی صدام کردی؟!))
+((کمرم...درد گرفت لعنتی...))
جونگ کوک خم شد و نزدیک گوش تهیونگ گفت
-((گفتم الان چی صدام کردی؟))
+((گفتم...گفتم کوک...))
-((فاک بهش پسر...اینو اولین باره میشنوم...ولی چرا به نظرم انقدر شیرین میاد؟...))
جونگ کوک کمی بالا اومد و به لب های تهیونگ نگاه کرد
-((بزار ببینم لباتم اندازه حرفات شیرینه یا نه!!))
+((هی-))
جونگ کوک یهو تهیونگ رو بوسید.لب های تهیونگ روی توی لب هاش قفل کرد و محکم بوسیدس.انقدر ادامه داد که نفسشون داشت بند میومد.کمی ازش فاصله گرفت
-((هه...مثل اینکه از حرفاتم شیرین تره...))
+((تو...عوضی...ولی حالا که این کار رو کردی...))
تهیونگ خیلی های بود و خیلی مست.یهو یقه جونگ کوک رو گرفت و کشیدش و بوسیدش.اینبار دوتایی همو بوسیدن.جونگ کوک دستش برد توی موهای جونگ کوک و نزدیک ترش کرد تا بوسه رو نتونه قطع کنه اما یهو...
دیدگاه ها (۵)

*شـــکــارچـــی*#پارت5اون شب بعد از پنج تا لیوان دیگه تهیونگ...

*شـــکــارچـــی*#پارت4تهیونگ وارد بار شد و جلوی پیش خوان نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط