{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل یک عکس قدیمی که از آن یاد شود

مثل یک عکس قدیمی که از آن یاد شود
گفتم از خاطره هامان که دلم شاد شود
می گذارم که زمان هم به عقب برگردد
تا همان روز که چشمم به تو افتاد شود
سال نود و نمی دانم دلتنگی ِ من
عصر رویایی یکشنبه ی خرداد شود
دختری آن همه وابسته به تنهایی خود
ناگهان سخت به دنیای تو معتاد شود
قلبم آشفته که نه، خانه ی ویران شده بود
گفتم عاشق بشوم خانه ام آباد شود
پر زد از دست ِ قفس رفت قناری و نشد
هرگز از فکر ِ قناری قفس آزاد شود
دیدگاه ها (۲۱)

به دریا می زنم شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم را...

طرح دلی به وسعت دریا کشیده‌امآن‌را فقط برای تو، تنها، کشیده‌...

من لحظه لحظه بودنت را دوست دارمهر جا که باشد دیدنت را دوست ...

از پیش من هرگز نرو،من بی تو تنها میشومبا حرف هر بیگانه ای،رس...

پارت 6

«ما یکی از نخستین خانواده هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط