مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

ازش پرسیدم دوستت داره؟ یه آهی کشید گف نمیدونم، گفتم یعنی

ازش پرسیدم دوستت داره؟ یه آهی کشید گف نمیدونم، گفتم یعنی بعد از این همه وقت هنوز نفهمیدی دوستت داره یا نه؟ بغض کرد اشک تو چشماش جمع شد گفت میدونی چیه یه وقتایی انقدر باهام خوب میشه که حس میکنم عاشقمه، یه وقتایی انقدر عادی باهام رفتار میکنه مثل یه دوست، یه وقتایی هم یطوری رفتار میکنه انگار غریبه‌ام، حالا تو بگو بنظرت دوستم داره یا نه؟ حرفی نداشتم جز اینکه بگم نمیدونم، گفت همش با خودم درگیرم که عشقشم، رفیقشم یا غریبه، راست میگفت آدم‌ها رو بلاتکلیف نذارید.
دیدگاه ها (۱۷)

دیدی یه وقتایی میگی نمیدونم حکمت این اتفاق تو چیه!؟ پیشنهاد ...

وقتی گرگینه بود📎پارت ۵×دویونگ+ا...اسم منو از کجا میدونه؟برگش...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌🕸🌑🕸 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌این پست برای m ه...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

پشت صحنه جادوییپارت ۳ تهیونگ نشست روی صندلی کنار تخت تهیونگ:...

پارت ۴۷

اومدم برا بار سوم بیوشو بدم برم رو مختون آدرین/ اوسی/ سیرک د...

You are mine...⁴[ویو نیلا]بعد از اینکه همه رفتن،جونگکوک از ر...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁸....

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط