چند پارتی P
چند پارتی P5
بعدش از میز بلند میشه و میاد توی اتاق تمرین و تورو میبینه که داری موقع رقصیدن پاهاتو بیشتر از حدی که نیازه محکم میکوبی به زمین و چون حرفاتو شنیده بود میدونست بخاطر چیه
دستتو میگیره و آهنگو قطع میکنه که باعث میشه متوقف بشی.
ا.ت: چیکار میکنی؟
هیونجین: چرا داری انقدر به خودت فشار میاری؟
ا.ت: فشار نمیارم دارم تمرین های دیروز که نیومدم رو جبران میکنم
هیونجین: خب فشاره دیگه. ا.ت چیشده کسی ناراحتت کرده اعضا چیزی گفتن که ناراحت شدی؟ چون روز اول این شکلی نبودی.
ا.ت: تو چرا داری انقدر بهم اهمیت میدی؟ بس کن من خیلی هم عادیم
هیونجین: واقعا لجبازی دختر (دستتو ول میکنه و میره بیرون)
میشینی کف سالن و با خودت میگی: ا.ت احمق! چرا بهش نگفتی؟ چرا بدرفتاری کردی؟ چرا شانستو از دست دادی؟
اشک از چشمات پایین میومد و خسته بودی برای همین تمومش کردی و رفتی تو اتاقت و رفتی حموم ساعت ها تو حموم موندی و گریه کردی، خبر نداشتی که رابطه ی یونا و هیونجین تموم شده.
در همین حین هیونجین داره خودشو آماده میکنه که بیاد بهت اعتراف کنه ساعت ۱۲ شبه
ویو هیونجین:
وای دارم دیوونه میشم، واقعا عاشقش شدم و نمیدونم چرا عاشقشم ولی قلبم داره میگه برو بهش اعتراف کن سخته نمیدونم، ممکنه خواب باشه ولی دیگه نمیتونم بزارم بیشتر از این قصه بخوره قلبم میشکنه اگه بدونم داره قصه میخوره. اون هنوز فکر میکنه من با یونام
از حموم بیرون میای و لباساتو میپوش، موهاتو خشک میکنی که میبینی کسی در میزنه باز میکنی و میبینی هیونجینه... قلبت محکم میکوبه دستات یخ میکنن ولی عادی رفتار میکنی و میگی: هیونجینا؟ چیزی شده؟
هیونجین: ا.ت میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟ میدونم دیره ولی حرفم واقعا واجبه
درو بیشتر باز میکنی و میاد و تو میشینید رو تخت و اون بغلت میکنه و میگه: ا.ت عاشقتم... عاشقتم لطفا بهم بله بده و منو قبول کن باشه؟
خشکت میزنه تپش قلبت هزار برابر میشه و نمیدونی چی بگی: چی گفتی؟ درست شنیدم؟
هیونجین گریهش گرفته و میگه: آره درست شنیدی گفتم عاشقتم
ا.ت: مگه تو دوست دختر نداری؟ اون روز خودم دیدم که یه دختره تو بغلت بود و سرشو بوسیدی
هیونجین: دیگه نه، اون واقعا یه جنده ی به تمام معنا بود عوضی هر شب زیر یکی بود به خودم اجازه ندادم حتی لباشو ببوسم فقط واسه حفظ ظاهر...
نمیزاری حرفشو تموم کنه و ....
منتظر پارت های بعد باشید
بعدش از میز بلند میشه و میاد توی اتاق تمرین و تورو میبینه که داری موقع رقصیدن پاهاتو بیشتر از حدی که نیازه محکم میکوبی به زمین و چون حرفاتو شنیده بود میدونست بخاطر چیه
دستتو میگیره و آهنگو قطع میکنه که باعث میشه متوقف بشی.
ا.ت: چیکار میکنی؟
هیونجین: چرا داری انقدر به خودت فشار میاری؟
ا.ت: فشار نمیارم دارم تمرین های دیروز که نیومدم رو جبران میکنم
هیونجین: خب فشاره دیگه. ا.ت چیشده کسی ناراحتت کرده اعضا چیزی گفتن که ناراحت شدی؟ چون روز اول این شکلی نبودی.
ا.ت: تو چرا داری انقدر بهم اهمیت میدی؟ بس کن من خیلی هم عادیم
هیونجین: واقعا لجبازی دختر (دستتو ول میکنه و میره بیرون)
میشینی کف سالن و با خودت میگی: ا.ت احمق! چرا بهش نگفتی؟ چرا بدرفتاری کردی؟ چرا شانستو از دست دادی؟
اشک از چشمات پایین میومد و خسته بودی برای همین تمومش کردی و رفتی تو اتاقت و رفتی حموم ساعت ها تو حموم موندی و گریه کردی، خبر نداشتی که رابطه ی یونا و هیونجین تموم شده.
در همین حین هیونجین داره خودشو آماده میکنه که بیاد بهت اعتراف کنه ساعت ۱۲ شبه
ویو هیونجین:
وای دارم دیوونه میشم، واقعا عاشقش شدم و نمیدونم چرا عاشقشم ولی قلبم داره میگه برو بهش اعتراف کن سخته نمیدونم، ممکنه خواب باشه ولی دیگه نمیتونم بزارم بیشتر از این قصه بخوره قلبم میشکنه اگه بدونم داره قصه میخوره. اون هنوز فکر میکنه من با یونام
از حموم بیرون میای و لباساتو میپوش، موهاتو خشک میکنی که میبینی کسی در میزنه باز میکنی و میبینی هیونجینه... قلبت محکم میکوبه دستات یخ میکنن ولی عادی رفتار میکنی و میگی: هیونجینا؟ چیزی شده؟
هیونجین: ا.ت میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟ میدونم دیره ولی حرفم واقعا واجبه
درو بیشتر باز میکنی و میاد و تو میشینید رو تخت و اون بغلت میکنه و میگه: ا.ت عاشقتم... عاشقتم لطفا بهم بله بده و منو قبول کن باشه؟
خشکت میزنه تپش قلبت هزار برابر میشه و نمیدونی چی بگی: چی گفتی؟ درست شنیدم؟
هیونجین گریهش گرفته و میگه: آره درست شنیدی گفتم عاشقتم
ا.ت: مگه تو دوست دختر نداری؟ اون روز خودم دیدم که یه دختره تو بغلت بود و سرشو بوسیدی
هیونجین: دیگه نه، اون واقعا یه جنده ی به تمام معنا بود عوضی هر شب زیر یکی بود به خودم اجازه ندادم حتی لباشو ببوسم فقط واسه حفظ ظاهر...
نمیزاری حرفشو تموم کنه و ....
منتظر پارت های بعد باشید
- ۲۰۵
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط