یک عکس و یادآوری یک دنیا خاطرات گذشته

یک عکس و یادآوری یک دنیا خاطرات گذشته...
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
خانه‌ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت
از پریشان گویی‌ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت
پرتو رنگ رخت با آن گل‌افشانی که داشت
در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت
لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد
ساقی اندیشه‌ام پیمانه بوی گل گرفت
عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت
از شمیم شعر شورانگیز «آتش» عاشقان
ساقی و ساغر می و میخانه بوی گل گرفت

/سعید
دیدگاه ها (۱۳)

تو که گفتی پلک چشات بارانی ست مثل دلت میدونی اگه چشامو ببندم...

آهنگی بسیار زیبا و دلنشین واسه شما دوستای گلم واسه دلاتون که...

در عمق سکوت ؛ همچنـان منتـظرمتـا قطره های بـاران چشاتتـو را ...

آی ؛ آدم هـایِ غمگـینِ دوست داشتـنیآیا ؛ در میـان شما کسـی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط