{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلگیر شبی در زد ، فتانه نمیخواهی؟

دلگیر شبی در زد ، فتانه نمیخواهی؟
بی قصّه دل خود را ، افسانه نمیخواهی؟

بی حوصله دل گفتا ، شوریده مکن ما را
گفتم به سر گنجی ، دردانه نمیخواهی؟

ای بر سرسجاده ، دور از می و از باده
لب ریز ِ شراب آمد ، پیمانه نمیخواهی؟

دل بار دگر بامن ، او گر شودت دشمن
گوش ات به نصیحت کن ،فرزانه نمیخواهی

گر دیر شود حسرت ، خم تا نشدت قامت
آن موی پریشان را ، بر شانه نمیخواهی؟

او برشب تاران شد ، شمعی نه فروزان شد
خودسوز ِچه بیحاصل ،پروانه نمیخواهی؟

دل بازخروشان شد،چون چشمه ی جوشان شد
زنجیر گسست آمد ، دیوانه نمیخواهی؟

بی نام و نشان خندان ،از دور تر ِمیدان
صیّاد دلی ما را دزدانه نمیخواهی؟
دیدگاه ها (۱)

زندگی گاهی قفس گاهی قناری میشود...سهم ماهیها زمانی ؛ بیقراری...

‍ میروم پشتِ سرم آب نپاشی یک وقتکاسه‌ای نقره‌ی مهتاب نپاشی ی...

ماجرایِ من و تو ، باورِ باورها نیستماجرایی ست که در حافظۂ دن...

دفتر قلب مرا وا کن وچیزی بنویس...با مدادی سفید نکته ریزی بنو...

, دلگیر شبی در زد ، #فتانه نمیخواهی؟بی قصّه دل خود را ، #افس...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

مریم مقدس و کودک به همراه آن مقدس ( به ایتالیایی : Sant'Anna...

شام آخر اثر لئوناردو داوینچی

عبدالله ایران سروایول

شما یادتون نمیاد ولی من یه زمانی نقاش کاغذ بودم

هنرگرد نقاشی گل و گیاه

مونا لیزا اثری از لئوناردو داوینچی

ددی خون آشام من

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ #New post  ‌  ‌(♱𝆬)‌‌ ‌ ‌ ‌꩜〜〜〜〜〜〜 ♱𝆬 〜〜〜〜〜〜꩜. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط