تو بیا پیدایم کن"
تو بیا پیدایم کن"
لای آن کتاب روی طاقچه تنهایی
یا شاید درون آن قاب عکس خاک گرفته بر دیوار
یا شاید نسیمی در طلوع خوشید
یا شاید توی آن خاک گلدان قطره ای شوم تا ریشه ای را نوازش دهم
یا شاید هم تکه ای نان شوم در دست طفلی
یا شاید اشکی شوم بر چشمانت
یا شاید امیدی شوم بر قلبت
و شاید...
نازنینم !
تو بیا پیدایم کن
من که به تو نزدیکم
از هر آنچه به غیر من به تو نزدیک است
تنها تو بخواه
تنها تو یک آن نظری کن به من
خواهی دانست
من کنارت هستم
توبیا پیدایم کن...
لای آن کتاب روی طاقچه تنهایی
یا شاید درون آن قاب عکس خاک گرفته بر دیوار
یا شاید نسیمی در طلوع خوشید
یا شاید توی آن خاک گلدان قطره ای شوم تا ریشه ای را نوازش دهم
یا شاید هم تکه ای نان شوم در دست طفلی
یا شاید اشکی شوم بر چشمانت
یا شاید امیدی شوم بر قلبت
و شاید...
نازنینم !
تو بیا پیدایم کن
من که به تو نزدیکم
از هر آنچه به غیر من به تو نزدیک است
تنها تو بخواه
تنها تو یک آن نظری کن به من
خواهی دانست
من کنارت هستم
توبیا پیدایم کن...
- ۶۴۱
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط