اک نزدیکم
ا.ک: نزدیکم...
ا.ک شدت سرعتشو بیشتر میکنه تا اینکه با فشار اخر و کامل پر کردن ا.ت، کام ا.ت رو با ابش پر میکنه. سینه ی ا.ت بعد از ناله ای بلند بالا و پایین میره؛ چندی بعد ا.ک کی.رشو از توی ا.ت بیرون میکشه و کنارش دراز میکشه. ا.ک بوسه ای نرم روی پیشونی ا.ت میکاره و دستشو میبره لای موهای ا.ت، دستشو لای موهاش میکشه
ا.ت: دلم میخواد این لحظه تا ابد ادامه داشته باشه
ا.ک: منم عاشق اینطوری کنارت بودنم...
ا.ت خنده ای میکنه و میگه
ا.ت: ولی میدونی، انصافا از چیزی که انتظارشو داشتم گنده تر بود..
ا.ک روی ا.ت خم میشه و در حالی که صورتش چند اینچ بیش از صورت ا.ت فاصله نداره دستاش جاییو که دنبالش بود رو پیدا میکنن
ا.ک: اگه خوشت اومده پس باید یه دور دیگه بریم، نه؟
ا.ت دستشو میزاره روی دست ا.ک و بیشتر فشار میده؛ ناله ی ناقافلی از لای لبای ا.ک بیرون میاد، سرشو توی سینه ا.ت فرو میکنه و در حالی که با صورت از قبل سرخ شدش کنار میکشه میگه
ا.ک: ببین میتونی اخرشم قلبمو از زدن منصرف کنی...
ا.ت میخنده و نیشخند روی لباش پهن میشه
ا.ت: من که نمیخوام قلب ضریف تو وایسه..پس فکنم برای فعلا کافی باشه
ا.ک: اون که قطعا متعلق به تو عه
ا.ت که هنوز توی همون حالت دستش روی دست ا.ک بود، دست ا.ک رو میبره پایبن تر
ا.ت: خب اینطوری که راحت تر میشه، نمیشه؟
دست دیگه ا.ک ملحفه رو میفشاره
ا.ک: فکنم باید برات بخارونمش؟
ا.ت دست ا.ک رو بالا میاره و میبوسش، تک خنده ای میکنه
ا.ت: نه دیگه اذیتت نمیکنم
ا.ک بلند میشه، روی ا.ت میشینه و روش خم میشه
ا.ک: دیگه برای التماس کردنم دیره
ا.ک، ا.ت رو به پشت میکنه و باس.ن ا.ت رو میگیره و بالا میاره. روی ا.ت خم میشه و بدنشو از پشت به بدن ا.ت میچسبونه
ا.ت: عووعوووه
انگشتای ا.ک توی باسن ا.ت فرو میرن، ا.ک لای باس.ن ا.ت و باز میکنه که_
ا.ت: نه نه صبر کننن ش_شوخی کردمم..
ا.ک صورتشو میبره کنار گوش ا.ت و با صدایی که لرزه به ستون فقرات ا.ت میندازه زمزمه میکنه
ا.ک: فکنم اون تناسبی که ازش حرف میزدی الان موقعش باشه که بکار بگیرمش...
ا.ت: ولی فکر نمیکنم بتونممم
پوزخندی معنا دار روی لبای ا.ک نقش میبنده
ا.ک: دیگه برای گفتن این دیر نیس؟
ا.ت: (اشک*😂😭)
رگ باد کرده ی ا.ک در حال عملی کردن نتایج اعمال ا.ت بود(کص.شر گفتم؟) که ناگهان...دیرین دیرین دیرین دیررررر
ا.ک گوشی ا.ت و بر میداره و به صفحش نگا میکنه. ا.ت میاد گوشیشو از دست ا.ک بگیره که ا.ک با پوزخند رو صورتش دستشو میگیره بالا
ا.ت: نکنننن میخوام جواب بدمم..
ا.ک: من که کاریت ندارم بیا بگیرش
ا.ت: گومنهه...
ا.ک خنده ای متکبرانه میکنه و گوشیو میده ا.ت و ا.ت جواب میده
ا.ت: الو؟ عوه سلااام مامان..ممنون شما چعخبر..نه همچی خوبه مرسی
ا.ک شدت سرعتشو بیشتر میکنه تا اینکه با فشار اخر و کامل پر کردن ا.ت، کام ا.ت رو با ابش پر میکنه. سینه ی ا.ت بعد از ناله ای بلند بالا و پایین میره؛ چندی بعد ا.ک کی.رشو از توی ا.ت بیرون میکشه و کنارش دراز میکشه. ا.ک بوسه ای نرم روی پیشونی ا.ت میکاره و دستشو میبره لای موهای ا.ت، دستشو لای موهاش میکشه
ا.ت: دلم میخواد این لحظه تا ابد ادامه داشته باشه
ا.ک: منم عاشق اینطوری کنارت بودنم...
ا.ت خنده ای میکنه و میگه
ا.ت: ولی میدونی، انصافا از چیزی که انتظارشو داشتم گنده تر بود..
ا.ک روی ا.ت خم میشه و در حالی که صورتش چند اینچ بیش از صورت ا.ت فاصله نداره دستاش جاییو که دنبالش بود رو پیدا میکنن
ا.ک: اگه خوشت اومده پس باید یه دور دیگه بریم، نه؟
ا.ت دستشو میزاره روی دست ا.ک و بیشتر فشار میده؛ ناله ی ناقافلی از لای لبای ا.ک بیرون میاد، سرشو توی سینه ا.ت فرو میکنه و در حالی که با صورت از قبل سرخ شدش کنار میکشه میگه
ا.ک: ببین میتونی اخرشم قلبمو از زدن منصرف کنی...
ا.ت میخنده و نیشخند روی لباش پهن میشه
ا.ت: من که نمیخوام قلب ضریف تو وایسه..پس فکنم برای فعلا کافی باشه
ا.ک: اون که قطعا متعلق به تو عه
ا.ت که هنوز توی همون حالت دستش روی دست ا.ک بود، دست ا.ک رو میبره پایبن تر
ا.ت: خب اینطوری که راحت تر میشه، نمیشه؟
دست دیگه ا.ک ملحفه رو میفشاره
ا.ک: فکنم باید برات بخارونمش؟
ا.ت دست ا.ک رو بالا میاره و میبوسش، تک خنده ای میکنه
ا.ت: نه دیگه اذیتت نمیکنم
ا.ک بلند میشه، روی ا.ت میشینه و روش خم میشه
ا.ک: دیگه برای التماس کردنم دیره
ا.ک، ا.ت رو به پشت میکنه و باس.ن ا.ت رو میگیره و بالا میاره. روی ا.ت خم میشه و بدنشو از پشت به بدن ا.ت میچسبونه
ا.ت: عووعوووه
انگشتای ا.ک توی باسن ا.ت فرو میرن، ا.ک لای باس.ن ا.ت و باز میکنه که_
ا.ت: نه نه صبر کننن ش_شوخی کردمم..
ا.ک صورتشو میبره کنار گوش ا.ت و با صدایی که لرزه به ستون فقرات ا.ت میندازه زمزمه میکنه
ا.ک: فکنم اون تناسبی که ازش حرف میزدی الان موقعش باشه که بکار بگیرمش...
ا.ت: ولی فکر نمیکنم بتونممم
پوزخندی معنا دار روی لبای ا.ک نقش میبنده
ا.ک: دیگه برای گفتن این دیر نیس؟
ا.ت: (اشک*😂😭)
رگ باد کرده ی ا.ک در حال عملی کردن نتایج اعمال ا.ت بود(کص.شر گفتم؟) که ناگهان...دیرین دیرین دیرین دیررررر
ا.ک گوشی ا.ت و بر میداره و به صفحش نگا میکنه. ا.ت میاد گوشیشو از دست ا.ک بگیره که ا.ک با پوزخند رو صورتش دستشو میگیره بالا
ا.ت: نکنننن میخوام جواب بدمم..
ا.ک: من که کاریت ندارم بیا بگیرش
ا.ت: گومنهه...
ا.ک خنده ای متکبرانه میکنه و گوشیو میده ا.ت و ا.ت جواب میده
ا.ت: الو؟ عوه سلااام مامان..ممنون شما چعخبر..نه همچی خوبه مرسی
- ۲۸۳
- ۰۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط