{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن کس که میگفت دوستم دارد ، عاشقی نبود که به شوق من آمده

آن کس که میگفت دوستم دارد ، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد ، رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت و صدای خش خش برگها بود که من گمان میکردم ، زمزمه میکند دوستت دارم !
دیدگاه ها (۲)

مثل اینکه این دل آدم بشو نیست با لبخندت خر می شود و با دوریت...

خاطرات نه سردارند نه ته…بی هوامی آیند تا خفه ات کنند…میرسندگ...

حریم دلت را حرمت نگه دار که در این روزگارهمه در قلبها در رفت...

ﻣَـــ ﻥ " ﮔـِــﺪﺁﯾــــﮯ ﻣُﺤَــﺒَﺘـــ ﻧﻤـــﮯ ﮐُﻨـَـﻤــ ، ﺗَﻨـ...

نقاشی - برگ‌ها و نور. • در پی باران‌های دلپذیر هفته‌های اخیر...

با عطرِ دلبرانه ی کتاب هایِ نو و طعمِ گسِ خرمالو ...ما دیگر ...

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

عاشقانه های شبنم

سفید و سیاه🤍🖤پارت شانزدهم⚡️# قسمت ۱۶: «اعتراف» 🤍🖤**صحنه ۱ - ...

موسیقی

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط