مخملی
مخملی
part 1
وارد حیوون خونگی فروشی میشه. دوست داشت که یه گربه داشته باشه که هر گاهی باهاش بازی کنه.
به گربه های نگاه میکرد که ، یه گربه سفید که خیلی ناز بود ، لوندی راه میرفت و باسن کوچولو گوگولیش رو به چپ راست تکون میداد نظر جونگکوک رو جلب کرد .
بعد از اینکه تحقیق کرد درباردش فهمید یه گربه مادست ، از نژاد رگدال.
پولش و حساب میکنه و وسایل مورد نیاز گربه رو میخره.
گربه رو تو ساک مخصوصش میزاره و میبره میزاره تو ماشین ،بقیه وسایل های ویژه اونم میخره و تو صندوق میزاره.
سوار ماشین میشه از تو آیینه به گربه نگاه میکنه و لبخندی میزنه:
جونگکوک- چطوری لوسی ؟ میدونستی خیلی خوشگلی ؟ راستی باید بهت بگم که یه گربه دیگه تو خونه هست البته اون آدم هرزگاهی گربه میشه ولی مثل تو گربه عادی نیست! اون به گربه ایه که ادم هم میشه! امیدوارم که باهم جور بشید و دعوا نکنید.
گربه از توی کوله پشتی حمل حیوانات به صاحبش نگاه میکرد.
یه جوری نگاهشو میگیره انگار که چشم غره داره میره.
دور خودش گرد میشه و به گوشه ای خیره میشه و تو فکر میره..هر چی که بود ایکاش یه گربه ماده نباشه اون گربه ای که اون مرد دربارش حرف میزد.
خوشش نمیومد که جز خودش گربه ماده دیگه ای تو قلمرو جدیدش باشه.
چشاشو میبنده و به چرت های گربه ایش میرسه.
بعد چندی میرسن خونه.
جونگکوک کوله پشتی رو آروم برمیداره میندازه پشتش.
وسایل گربه رو برمیداره وارد خونه میشه .
به یونگی که رو کاناپه دراز کشیده بود نگاه میکنه:
جونگکوک- هعیی یونگی بلند شو ببین چه گربه نازی آوردم..فقط نپری روشا بخدا بپری روش دمت و میبرم.
یونگی سرشو بلند میکنه و به گربه که تو خودش گرد شده بود و خوابیده بود نگاه میکنه:
یونگی- این...مادهست ؟ پس باید مراقب باشه اون روی گربم نیاد که بپرم روش.
جونگکوک- تو جلوی خودتو بگیر گنده بک!
یونگی چشم غره ای میره و به تلویزیون نگاه میکنه .
جونگکوک آروم کوله رو میزاره زمین باز میکنه که بیاد بیرون. وسایلاش و میزاره رو کانتر تا بیاد جابه جا کنه.
part 1
وارد حیوون خونگی فروشی میشه. دوست داشت که یه گربه داشته باشه که هر گاهی باهاش بازی کنه.
به گربه های نگاه میکرد که ، یه گربه سفید که خیلی ناز بود ، لوندی راه میرفت و باسن کوچولو گوگولیش رو به چپ راست تکون میداد نظر جونگکوک رو جلب کرد .
بعد از اینکه تحقیق کرد درباردش فهمید یه گربه مادست ، از نژاد رگدال.
پولش و حساب میکنه و وسایل مورد نیاز گربه رو میخره.
گربه رو تو ساک مخصوصش میزاره و میبره میزاره تو ماشین ،بقیه وسایل های ویژه اونم میخره و تو صندوق میزاره.
سوار ماشین میشه از تو آیینه به گربه نگاه میکنه و لبخندی میزنه:
جونگکوک- چطوری لوسی ؟ میدونستی خیلی خوشگلی ؟ راستی باید بهت بگم که یه گربه دیگه تو خونه هست البته اون آدم هرزگاهی گربه میشه ولی مثل تو گربه عادی نیست! اون به گربه ایه که ادم هم میشه! امیدوارم که باهم جور بشید و دعوا نکنید.
گربه از توی کوله پشتی حمل حیوانات به صاحبش نگاه میکرد.
یه جوری نگاهشو میگیره انگار که چشم غره داره میره.
دور خودش گرد میشه و به گوشه ای خیره میشه و تو فکر میره..هر چی که بود ایکاش یه گربه ماده نباشه اون گربه ای که اون مرد دربارش حرف میزد.
خوشش نمیومد که جز خودش گربه ماده دیگه ای تو قلمرو جدیدش باشه.
چشاشو میبنده و به چرت های گربه ایش میرسه.
بعد چندی میرسن خونه.
جونگکوک کوله پشتی رو آروم برمیداره میندازه پشتش.
وسایل گربه رو برمیداره وارد خونه میشه .
به یونگی که رو کاناپه دراز کشیده بود نگاه میکنه:
جونگکوک- هعیی یونگی بلند شو ببین چه گربه نازی آوردم..فقط نپری روشا بخدا بپری روش دمت و میبرم.
یونگی سرشو بلند میکنه و به گربه که تو خودش گرد شده بود و خوابیده بود نگاه میکنه:
یونگی- این...مادهست ؟ پس باید مراقب باشه اون روی گربم نیاد که بپرم روش.
جونگکوک- تو جلوی خودتو بگیر گنده بک!
یونگی چشم غره ای میره و به تلویزیون نگاه میکنه .
جونگکوک آروم کوله رو میزاره زمین باز میکنه که بیاد بیرون. وسایلاش و میزاره رو کانتر تا بیاد جابه جا کنه.
- ۱۲۳
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط