ت

تــٍـٍٜۘـٍٍٜٓٓـٍٍٍٜ٘ٗـٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗـٍٍٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗ٘ٗـٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗـٍٍٍٜ٘ٗـٜـیـَــ✍ ـــأم:
شنیدم وابَستشے روزاے خُوبے دارے باهاش:)

اونے کہ دَستاشو گرفتے بِهش میگفتے داداش(:
دیدگاه ها (۱)

تــٍـٍٜۘـٍٍٜٓٓـٍٍٍٜ٘ٗـٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗـٍٍٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗ٘ٗـٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗـٍٜ٘ٗ...

تــٍـٍٜۘـٍٍٜٓٓـٍٍٍٜ٘ٗـٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗـٍٍٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗ٘ٗـٍٍٍٍٜ٘ٗ٘ٗـٍٜ٘ٗ...

✞تیٰ؁ـاٰ؁ـم✞:✘بِبیݩ فَقط آخَږش بہ ڪُجاها ڔسیدیݥ✘➰ بږا ڔفٺݩت ...

لعنت به این زندگی:وَقتی یِه نَفَر بِفَهمه وابَستَشی✨ راحَت‌...

برادر بی رحم من 💔🥀🖤💫part ۳ویو یورا:داشتم میرفتم توی اتاقم ام...

برادر بی رحم من💔🥀🖤 💫part ۴ویو یورا: با حس سنگینی روی چشمام ...

Part:3داشتم میرفتم آشپزخانه که یادم افتاد باید به لیلی زنگ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط