{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روستایی گاو در آخر ببست شیر گاوش خورد و بر جایش نشست

روستایی گاو در آخر ببست شیر گاوش خورد و بر جایش نشست
روستایی شد در آخر سوی گاو گاو را می‌جست شب آن کنج‌کاو
دست می‌مالید بر اعضای شیر پشت و پهلو گاه بالا گاه زیر
گفت شیر از روشنی افزون شدی زهره‌اش بدریدی و دل خون شدی
این چنین گستاخ زان می‌خاردم کو درین شب گاو می‌پنداردم
حق همی‌گوید که ای مغرور کور نه ز نامم پاره پاره گشت طور
که لو انزلنا کتابا للجبل لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
از من ار کوه احد واقف بدی پاره گشتی و دلش پر خون شدی
از پدر وز مادر این بشنیده‌ای لاجرم غافل درین پیچیده‌ای
گر تو بی‌تقلید ازین واقف شوی بی نشان از لطف چون هاتف شوی
بشنو این قصه پی تهدید را تا بدانی آفت تقلید را
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْث...

#نصایح_پدرانه #پسـرم ! اگر توانستـی #استخـدام شوی، در اداره...

همه می دانستند فاطمه (س) چقدر برای رسول خدا (ص) عزیز است. دی...

ما ماندیم و دلی که برای قدیم ها پر میکشد.. قدیم‌ها بود و مدر...

ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلاپرواز کن به ذروهٔ ایوان کبری...

¤¤¤¤¤ ترجمه خطبه حضرت زینب در مجلس ابن زیاد : بر اساس کتاب ل...

سخن حضرت زینب (س) در مقابل یزید«زینب دختر علی بن ابی طالب ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط