{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم

با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم

ماتی خود ز تو در بازی اول دیدم

هوسم رخ به رخ شاه خیال تو نشاند

آن قدر کز رخ شرم تو خجل گردیدم

اسب جرات چو هوس تاخت به جولانگه عشق

من رخ از عرصهٔ راحت طلبی تابیدم

استخوان‌بندی شطرنج جهان کی شده بود

صبح ابداع که من مهر تو می‌ورزیدم

هجر چون اسب حریفان مسافر زین کرد

عرصه خالی شد از آشوب و من آرامیدم

آن دلارام که منصوبه طرازی فن اوست

بیدقی راند که صد بازی از آن فهمیدم

فکر خود کن تو هم ای دل که به تاراج بساط

شاه عشق آمد و من خانهٔ خود برچیدم

محتشم از تو و از قدر تو افسوس که من

پشه و پیل درین عرصه برابر دیدم
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

با تو آن روز که شطرنجِ محبت چیدمماتیِ خود ز تو در بازیِ اول ...

#پويش #ما_پاسدار_زبان_فارسی_هستيم#انديشمندان_جوان_سپنتا#کدام...

☘️آخرین امتحان رو دادم، با خوشحالی،تمام خودکار انداختم ته جی...

بنده‌ی پیر خراباتم که لطفش دایم است...

...

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست در حق ما هر چه گويد جاي هي...

حافظ _ کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

.زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیستدر حق ما هر چه گوید جای هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط