{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توکهرفتیبهخداازهمهوحشتکردم

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردم
آن همه خاطره را طعمه ی حسرت کردم

آمدم پشت سرت با غزلی تازه ولی
تو نبودی و من احساس خیانت کردم

با دل ساده ی خوش باورم این بار فقط
از تو و نفرت این فاصله صحبت کردم

بعد تو حوصله همراه دلم رفت به باد
با خودم با در و با پنجره خلوت کردم

تو که رفتی گذر ثانیه ها کشت مرا
به غم و غربت هر ثانیه لعنت کردم

آمدم پشت سرت شعر بخوانم بروم
هر کجا می شد و هر قدر که فرصت کردم

هی غزل گفتم و هی گفتم و آزار شدم
به همین بغض به دل مانده ام عادت کردم

قول دادم که نگویم  غزل این بار ولی
باز گفتم غزل و.. نیّت قربت کردم..
دیدگاه ها (۳)

شاعری خسته ام از دستِ تو بیمار منمراوی چشم تو در این همه اشع...

بگو چگونه بی تو من به آینه سفر کنمچگونه بی حضور تو من از دلم...

بدجور هوس کرده دلم "ناز"برقصی!در خلوت بی پنجره ام"باز"برقصیم...

ستاره ای شده ام غرق آسمان دلتکه راه عشق کشاندم به کهکشان دلت...

وقتی نمیزاشتی …

خون آشام بودن هم سختی های خودشو داره ....(P1)

ارباب منPart20چاعان:با صدای بلند و عصبانی گفتم کسی حق نداره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط