جعبه'part 1'
داشتم کمد مامانمو مرتب میکردم که یه جعبه قهوه ای رنگ دیدم
در جعبه قفل بود
کمد مامانمو گشتم تا اینکه یه جعبه سفید دیدم درش یکم سفت بود
ولی موفق به باز شدنش شدم
در جعبه رو باز کردم
یه کاغذ به گوشه جعبه چسبیده بود«مواظب باش»
ولی زمینش سیاه بود (انگار تا اون دنیا میرف)
دستمو کردم توش(منحرف نشید) انگار یه جسمی، یه موجودی، یه حیوونی داشت منو به سمت خودش میکشید تا اینکه...
در جعبه قفل بود
کمد مامانمو گشتم تا اینکه یه جعبه سفید دیدم درش یکم سفت بود
ولی موفق به باز شدنش شدم
در جعبه رو باز کردم
یه کاغذ به گوشه جعبه چسبیده بود«مواظب باش»
ولی زمینش سیاه بود (انگار تا اون دنیا میرف)
دستمو کردم توش(منحرف نشید) انگار یه جسمی، یه موجودی، یه حیوونی داشت منو به سمت خودش میکشید تا اینکه...
- ۱.۶k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط