خودش نپذیرفت . شیشه های جلوی در و درب شکسته میدانی برای چ
خودش نپذیرفت . شیشه های جلوی در و درب شکسته میدانی برای چیست ؟؟ بعد از چند سال طلاق عاطفی که خواهر و برادر هم نبودیم قهر کرد
و بعد از دو ماه امد قفل و شیشه و در را شکستند و مرا با آبرو ریزی تمام به کلانتری بردند و گفت شوهرم معتاد است
رفتیم کلانتری
رییس کلانتری ۱۹ متوجه بیماریم شد
خودش آمد و
گفت واقعا بیماری یا تمارض می کنی
گفتم جناب سرهنگ در دست شما اسیرم
چه تمارضی ؟؟
گفت زنگ می زنم اورژانس بیاید اگر دروغ گفته باشی پرونده ات سنگین میشود
گفتم تو را خدا زنگ بزن
پنج دقیقه نشد
اورژانس آمد هفت عدد قرص داد تا حال عادی رسیدم و معاینه و...
گفتند بیمار است مشکل قلبی اش جدی است باید تحت مراقبت باشد موضوع اعتیاد نیست آمدم خانه دیدم
تمام مدارک و اوراق با ارزش مالی فاکتر های خرید و ....دسته چک و سوابق کاری و مدارک آموزشیم را از خانه برده است
ان وقت بود گفت طلاق میخواهم
فقط قصد مردم آزاری یک سادیسم از تحقیر من لذت می برد
حسابدار بودم بعد بخاطر تجویز دکتر مشغول کارگری شدم . میگفت بیشتر دوست دارم کارگر باشی تا مدیر و پشت میز نشین .... بعد که زندان بودم لوازم را برد دیگر فاکتوری برای اثبات نداشتم
وقتی از زندان امدم خانه را خالی کرده بود رفت شکایت کرد که می خواهم زندگی کنم عاشق زندگی هستم طلاق نمی خواهم ولی شوهرم فقیر است و هیچ چیز در خانه ندارد...
به تظر من امروز حکومت دست زنان است در دادگاه همیشه حق با زنان است اگر داستان دادگاهایم را برایت تعریف کنم به حالم گریه میکنی
شنیدی یکی از مقامات ایران در دیدار با یکی از مقامات اروپایی .وقتی صحبت از حقوق زنان میشود با خنده و طنز میگوید مردم ایران اکثریت زن ذلیل هستند
باور بفرمایید خانوم اروریان در خانواده ما همیشه حرف اول و آخر را زنان می زنند ...خانواده ما کاملا زن سالار است پدرم در سن شصت سالگی بدون اجازه مادرش حتی تا تهران نمی رفت
آناجان بلند خندید و گفت در خانواده جوان مجردی که قصد ازدواج داشته باشد ندارید ؟؟
خندیدم و گفتم تنها من مجرد مانده ام الانم قصد ازدواج دارم
مادمازل به لبانش انحنایی داد و ابرو هایش را در هم گره زد و گفت تو؟ تو؟ روحت را به مستی فروخته ای
تورامی بینم یاد فاستوس می افتم . وقتی جلوی پخش دکتر فاستوس را گرفتند همان سالها بود که از ایران رفتیم یادم هست میگفتند در ایران نمیشود کار هنری کردی با زن چادری که شراب نمی خورد نمی رقصد و همخابگی ندارد مگر میشود فیلم سینمایی ساخت
گفتم حذف این سه باعث شد که سینمای ایران نامی مستقل شود سه سینمای مطرح در جهان امروز هالیوود و بالیوود و ایران است
آنا عصبانی شد و گفت حوصله بخث سیاسی ندارم بگو چرا با مستی ازدواج نمیکنی ...
پایان ۴۲
و بعد از دو ماه امد قفل و شیشه و در را شکستند و مرا با آبرو ریزی تمام به کلانتری بردند و گفت شوهرم معتاد است
رفتیم کلانتری
رییس کلانتری ۱۹ متوجه بیماریم شد
خودش آمد و
گفت واقعا بیماری یا تمارض می کنی
گفتم جناب سرهنگ در دست شما اسیرم
چه تمارضی ؟؟
گفت زنگ می زنم اورژانس بیاید اگر دروغ گفته باشی پرونده ات سنگین میشود
گفتم تو را خدا زنگ بزن
پنج دقیقه نشد
اورژانس آمد هفت عدد قرص داد تا حال عادی رسیدم و معاینه و...
گفتند بیمار است مشکل قلبی اش جدی است باید تحت مراقبت باشد موضوع اعتیاد نیست آمدم خانه دیدم
تمام مدارک و اوراق با ارزش مالی فاکتر های خرید و ....دسته چک و سوابق کاری و مدارک آموزشیم را از خانه برده است
ان وقت بود گفت طلاق میخواهم
فقط قصد مردم آزاری یک سادیسم از تحقیر من لذت می برد
حسابدار بودم بعد بخاطر تجویز دکتر مشغول کارگری شدم . میگفت بیشتر دوست دارم کارگر باشی تا مدیر و پشت میز نشین .... بعد که زندان بودم لوازم را برد دیگر فاکتوری برای اثبات نداشتم
وقتی از زندان امدم خانه را خالی کرده بود رفت شکایت کرد که می خواهم زندگی کنم عاشق زندگی هستم طلاق نمی خواهم ولی شوهرم فقیر است و هیچ چیز در خانه ندارد...
به تظر من امروز حکومت دست زنان است در دادگاه همیشه حق با زنان است اگر داستان دادگاهایم را برایت تعریف کنم به حالم گریه میکنی
شنیدی یکی از مقامات ایران در دیدار با یکی از مقامات اروپایی .وقتی صحبت از حقوق زنان میشود با خنده و طنز میگوید مردم ایران اکثریت زن ذلیل هستند
باور بفرمایید خانوم اروریان در خانواده ما همیشه حرف اول و آخر را زنان می زنند ...خانواده ما کاملا زن سالار است پدرم در سن شصت سالگی بدون اجازه مادرش حتی تا تهران نمی رفت
آناجان بلند خندید و گفت در خانواده جوان مجردی که قصد ازدواج داشته باشد ندارید ؟؟
خندیدم و گفتم تنها من مجرد مانده ام الانم قصد ازدواج دارم
مادمازل به لبانش انحنایی داد و ابرو هایش را در هم گره زد و گفت تو؟ تو؟ روحت را به مستی فروخته ای
تورامی بینم یاد فاستوس می افتم . وقتی جلوی پخش دکتر فاستوس را گرفتند همان سالها بود که از ایران رفتیم یادم هست میگفتند در ایران نمیشود کار هنری کردی با زن چادری که شراب نمی خورد نمی رقصد و همخابگی ندارد مگر میشود فیلم سینمایی ساخت
گفتم حذف این سه باعث شد که سینمای ایران نامی مستقل شود سه سینمای مطرح در جهان امروز هالیوود و بالیوود و ایران است
آنا عصبانی شد و گفت حوصله بخث سیاسی ندارم بگو چرا با مستی ازدواج نمیکنی ...
پایان ۴۲
- ۹.۶k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط