{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترا مَقصود آن باشد که قربانِ رَهت گردم

ترا مَقصود آن باشد که قربانِ رَهت گردم

رُبایی دِل که گیری جان زِ مَن آهِسته آهِسته

#فیض_کاشانی
دیدگاه ها (۱۰)

عقل می دانست نمی مانیلیکمجنون" چشمان من بودکهتو را لیلی می د...

تا دست دل از جاده کوتاه ماندچشم منتظراز قاب پنجره مسافر می خ...

کاری مکن که بدعتِ وارستگی ز عشق من در میانِ سلسله‌ی عاشقان ن...

در حضورت فراموش می کنمهر چه قلم و دفتر رانبودن ات بودکهمرا ش...

───دل پریشانم؛که از بابم نمی‌آید ───_______صدا.....عمه، بابا...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط