{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عقل می دانست نمی مانی

عقل می دانست نمی مانی
لیک
مجنون" چشمان من بود
که
تو را لیلی می دید

#امیرعلی_قربانی
دیدگاه ها (۲۹)

تا دست دل از جاده کوتاه ماندچشم منتظراز قاب پنجره مسافر می خ...

ما به ناخن تار و پود جِسم از هَم کَنده ایم خواه تار سُبحه گر...

ترا مَقصود آن باشد که قربانِ رَهت گردمرُبایی دِل که گیری جان...

کاری مکن که بدعتِ وارستگی ز عشق من در میانِ سلسله‌ی عاشقان ن...

دلم نمی خواهد رهایت کنم تو نیز دلت نمی خواهد اما سرنوشت ما ر...

تو حوا باشو من آدمی دنیا دل بتو دادمتو شیرین باشو من فرهادچن...

گاهی احساسات جایی می بره که عقل هرگز نمی تونه قدم بذاره.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط