{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را

برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را
مرا بگذار به احوال خودم تا ببینم آن سرو خرامان را
به هیچ مقدار هم رنجی برای خاطرت نمی‌خواهم
همین بس که روزی پشیمانی بود آن ناپشیمان را
مرنجانم ای دل که چون می‌باشد آخر جان غمناکت
که من دیریست کز یادت فراموش کرده‌ام جان را
ورت بدنامی است از من به یک غمزه بکشی زارم
چرا برخویش مشکل می کنی این کار آسان را؟

....../ سعید
دیدگاه ها (۳)

صبح زیباتون بخیر وشرشار از سبزترین لحظه های مهرو الطاف خدا.....

گفتم از ورطه عشق به صبوری به درآیمباز می‌بینم و دریا نه پدید...

چون رند و عاشق شدی ؛ ازحادثه بیم مدارحتی که عجل ز کناری به ...

در صف عشاق گو لاف نظربازی مزنآن که دلش ز خون دیده مالامال نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط