من چه میخواستم رویایی که تا به حال مرا زنده نگه داشته بو
من چه میخواستم؟ رویایی که تا به حال مرا زنده نگه داشته بود حال در پرتو یی از تاریکی به فراموشی سپرده شد خنده هایی که در راهرو بی انتهای خاطرات محو شدند و حالا این پوچی عذاب اور که وجودم را وطن خود کرده و از جایش تکان نمیخورد، شاید ازادی کلمه ای باشد که تنها در نگاره ها و اشعار و دروغ های فریبنده موجودات به ظاهر انسان به چشم بخورد. شاید به دنبال همین سراب به ظاهر ازادی به تله ی زندگی دچار شدم تله ای که اوایل با لبخند شروع میشود هرچه میگذرد بیشتر به پوچی میرسد، من همان ارزوی کودک کوچکی ام که در خیالاتش چندین سال بعدش را تصور میکرد؟، من حتی خودم را هم نا امید کردم، من فقط به دنبال یک چیز بودم، به دنبال این سراب بیشتر از هر کسی دور دو کوه زندگی و مرگ گشتم و در اخر.... به جمله ی "تو فقط من را نا امید میکنی" رسیدم
از طرف تمام کسانی که روزی با تمام وجودم دوستشان میداشتم
من فقط به دنبال این بودم که فقط یک وسیله نباشم که انتظارات را براورده کند و بعد دور انداخته شود به دنبال رویایی بودم که چندین سال است در وجود تهی ام انداختند...ازادی...حال حتی از نامش هم خنده ام میگرد...هعه چه دروغ زیبایی..برای کسی که هیچ وقت همچین چیزی را به چشم ندید
از طرف تمام کسانی که روزی با تمام وجودم دوستشان میداشتم
من فقط به دنبال این بودم که فقط یک وسیله نباشم که انتظارات را براورده کند و بعد دور انداخته شود به دنبال رویایی بودم که چندین سال است در وجود تهی ام انداختند...ازادی...حال حتی از نامش هم خنده ام میگرد...هعه چه دروغ زیبایی..برای کسی که هیچ وقت همچین چیزی را به چشم ندید
- ۲.۰k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط