سناریو

#سناریو
وقتی یه امتحان سخت داری و اون دلش توجه میخواد ¹/²

"نامجون"
داری توی خونه راه میری و درس میخونی که اون دستشو روی شقیقه ش گذاشته و داره نگاهت میکنه...

نامجون : میشه دودقیقه اون کتاب کوفیتیو بزاری کنار؟
چشماتو ریز میکنی و لب میزنی

ا/ت : این تو نبودی که میگفتی باید درس بخونی و نمره 20 بگیری؟؟؟

نامجون : میدونم اما.... الان پشیمونم!


"جین"
سرش رو کج میکنه و با حالت مظلومی نگات میکنه...

جین : میدونی چیههه امروز میخواستم برات کیک توت فرنگی درست کنم ولی از اونجایی که توجهی بهم نداری منصرف شدم.

ا/ت : ....

جین : اممم ا/تتت میشنوی دیگه؟؟؟

ا/ت : ....

جین : جان من اون کتابو بزار کنار پد*صگگگ


"یونگی"
داری از رو جزوه چند تا از نکات مهم درس رو میخونی که یونگی یهو جزوه رو از دستت میکشه و به گوشه ای پرت میکنه...

ا/ت : هی یونگی بچه بازی درنیار...
امتحان فردام واقعا مهمه!!!

یونگی : از صبحه داری درس میخونی، علاوه بر اینکه به من توجهی نمیکنی داری خودتم اذیت میکنی.. درس همه چیز نیست اینو بفهم!!!

"جیهوپ"
جیهوپ : ا/ت میای یه سر بریم بیرون؟؟

ا/ت : خیلی دلم میخواد ولی...امتحان دارم...

جیهوپ : بیخیال ا/ت زندگی دوروزه، واقعا از نظرت خوشگذرونی ارزشش از درس کمتره؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

#سناریووقتی یه امتحان سخت داری و اون دلش توجه میخواد ²/² "ج...

#سناریو وقتی نیمه شب به سفر خارجی میرین و تو آویوفوبیا داری ...

#سناریو وقتی میفهمه تب داری "نامجون" همونطور که بالای سرته آ...

#سناریو وقتی عضو هشتمی و رفتین کنار دریاچه و تو یه اردک میگی...

نامجون: تو این کتابه نوشته وقتی با پرنسس ازدواج کردی شب اول ...

وقتی حامله بودی ولی بچه رو بدون اجازه شون سقط میکنی(درخواستی...

سناریو بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط