🌱🍒من ديدم از همان سرِ صبح آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ ت

🌱🍒من ديدم از همان سرِ صبح آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازه‌ی نعنای نو رسيده می‌آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و من نمی‌دانستم
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گريه‌ام پس اين همه سال و ماه، ساکِت من کجا بودی ؟🌱🍒

#سید_علی_صالحی
دیدگاه ها (۲)

موسیقی

نفهمی پادشاه

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

یک سگ زیادی ولگرد

فیک جونگکوک خواب های واقعی

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی¹رایحه شیرین شکوفه ها با بوی تلخ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_30فصل چهاردهم |...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط