{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشت

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشت
آنچه‌راجایش نبود درقلب من برمن نوشت

او که دوستش داشتم ، از من گرفت
وانکه من‌دوستش‌نداشتم‌از برای‌من نوشت

اوکه بودم عاشقش سهمم نشد آخر چرا
این‌چه‌تقدیراست‌که‌ایزد ازبرای من نوشت

هر زمان ازفکر او آید به چشمم اشک غم
من‌نخواهم‌اینچنین‌تقدیر را در سرنوشت

من‌چگونه‌سرکنم‌بی‌او که‌روحم مال اوست
در کنار او فقط این زندگی باشد بهشت

عاقبت‌روزی‌کنم‌عصیان‌ازاین تقدیر خویش
می‌روم‌می‌پرسم‌ازاوکه‌چنین تقدیر نوشت

بحر چه وقتی نبودیم ما دو تایی سهم هم
او گذاشت ما را کنار هم در این تقدیر زشت

دیگرازاینجابه‌بعدش‌اشک‌
شاعر‌گشت روان چونکه‌جزگریه‌نداردسهمی‌از
این سرنوشت
دیدگاه ها (۳۹)

‍ عاشقی یعنی گمان داری که در لذت شدیچشم،بگشایی، ببینی جای ان...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ...

تو از عبور جاده ها مرا بهانه کن فقطبه رنگ عاشقانه ها مرا ترا...

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه‌راجایش نبود درقلب من...

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه‌راجایش نبود درقلب من...

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه را جایش نبود در قلب ...

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه را جایش نبود در قلب ...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط