فیک عشق ناخواسته
" فیک عشق ناخواسته"
پارت۳۱
کوک: آقای جانگ باید باهم صحبت کنیم.)(جدی)
یهو بابام حالتش جدی شود.
ب.ا: حتما(جدی)
بعد باهم رفتن طبقه ی بالا.
"ویوی جونگ کوک"
با جانگ اومدیم طبقه ی بالا. منو یه اتاقی راهنمایی کرد. رفتیم داخل اتاق. از دیزاین اتاق معلوم بود اتاق خودشه. ث یه قسمت اتاق مبل هایی بود که روبه روبه هم بودن. رفتم روی مبل تک نفره نشستم اونم روبه روم نشست.
ب.ا: خب جئون من تمام اون محلوله ها رو دوباره جور کردم. من اونارو بهت میدم و تو ا/ت به من میدی.باشه؟
کوک: متاسفانه خیر. من ا/ت بهت نمیدم اون محموله دیگه برام ارزش نداره.
ب.ا: تو محموله هارو میگیری ا/تریم به من میدی(عصبی)
کوک: تو که واقعا باباش نیستی چرا داری انقدر حرص میخوری ها؟
ب.ا:تو از کجا مید.ونی(شوک)
کوک: اونش دیگه به تو مربوط نیست حالا بگو چطوری ا/ت از پرورشگاه آوردی اینجا؟
پارت۳۱
کوک: آقای جانگ باید باهم صحبت کنیم.)(جدی)
یهو بابام حالتش جدی شود.
ب.ا: حتما(جدی)
بعد باهم رفتن طبقه ی بالا.
"ویوی جونگ کوک"
با جانگ اومدیم طبقه ی بالا. منو یه اتاقی راهنمایی کرد. رفتیم داخل اتاق. از دیزاین اتاق معلوم بود اتاق خودشه. ث یه قسمت اتاق مبل هایی بود که روبه روبه هم بودن. رفتم روی مبل تک نفره نشستم اونم روبه روم نشست.
ب.ا: خب جئون من تمام اون محلوله ها رو دوباره جور کردم. من اونارو بهت میدم و تو ا/ت به من میدی.باشه؟
کوک: متاسفانه خیر. من ا/ت بهت نمیدم اون محموله دیگه برام ارزش نداره.
ب.ا: تو محموله هارو میگیری ا/تریم به من میدی(عصبی)
کوک: تو که واقعا باباش نیستی چرا داری انقدر حرص میخوری ها؟
ب.ا:تو از کجا مید.ونی(شوک)
کوک: اونش دیگه به تو مربوط نیست حالا بگو چطوری ا/ت از پرورشگاه آوردی اینجا؟
- ۹.۳k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط