{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به زور پلک های سنگینش رو باز کرد و سمت دسشویی رفت بعد از ...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏
به زور پلک های سنگینش رو باز کرد و سمت دسشویی رفت. بعد از مسواک زدن و زدن بالم لب البالویی که لب هاش رو خوشمزه تر نشون میداد با رایحه البالوش سازگار بود زدن برای اون شخص خاص تند تند پله هارو پایین رفت و سر راهش از روی میز تکه نونی کش رفت.
-هی! تهیونگ! باید صبحونه بخوری!!
-دیرم شده اوما!
ولی فقط سوار ماشین شد و به راننده گفت با سرعت به سمت دانشگاه بره.
امروز دوشنبه بود و این یعنی با استاد مورد علاقش کلاس داشت... استاد جئون... سکسی ترین و جذاب ترین استاد الفا توی دانشگاه.
شنبه، دوشنبه و چهارشنبه باهاش کلاس داشت و اون روز ها تنها روز هایی بود که با اشتیاق و در بهترین حالتش میرفت... البته که اون همینجوریش هم بهترین بود... توی مدرسه تمام الفا ها دنبال تهیونگ بودن و منتظر بودن تا یه روز مال خودشون بکننش. کی بود که یه امگای شیطون، شیرین، سکسی و کوچولو موچولو با بدن جذابش و رایحه البالوش رو نخواد؟
تند تند بالا رفت و وقتی دید زودتر از استاد رسیده نفس راحتی کشید چون اون استاد هیچکس رو بعد از خودش راه نمیداد و تهیونگ واقعا نمیخواست از دستش بده.
-چقدر دیر اومدی
روی صندلیش نشست.
-خواب موندم خب! دانشگاه خیلی زود شروع میشه
-هوم...میدونی چیه؟
-هوم؟
-شنیدم استاد جئون جفتش رو پیدا کرده و اخر هفته قراره ازدواج کن-
-چییییییییی؟!!!!
-استاد اومد!
در باز شد و مردی که استاد ریاضی بود و جئون جونگکوک نام داشت با تن عضله ای و ورزیده، بازو و ساعد رگدار تتو شده، پیرسینگ های لب جذاب، پیراهن مشکی ای که انگار میخواست پاره بشه که استین هاش رو تا ساعدش بالا زده بود، شلوار خوش دوختی که به پیراهنش میومد، ساعت گرون قیمتش و عینکی که صد برابر بیشتر جذابش میکرد وارد شد و با چهره ای جدی پشت میز رفت و برگه هاش رو مرتب کرد و شروع کرد روی تخته نوشتن.
چشم های تهیونگ پر از اشک شده بود... یعنی واقعا جفتش رو پیدا کرده بود؟ نه... تهیونگ اون رو برای خودش میخواست!
-کی میتونه این مسأله رو حل کنه؟
اشک هاش رو پس زد و با اخم کیوتی دستش رو بالا برد.
-بیا تهیونگ.. حلش کن
و گچ سفید رو دست تهیونگ داد.
تهیونگ تمام تلاشش رو کرد و تونست مسأله رو حل کنه و جایزش شنیدن صدای بم استادش بود.
-میتونی بشینی. درسته.
گچ رو توی جا گچی انداخت که باعث شد پودر گچ بینیش رو قلقلک بده و عطسه بامزه ای بکنه.
چندتا از الفا ها با دستمال سمتش اومدن.
-بیا!
-بگیرش!
-دستمال میخای؟!
-ته حالت خوبه؟!
-سرما خوردی؟!
جونگکوک اخم غلیظی کرد.
-کی اجازه داد از سر جاتون بلند بشین؟
-ولی استاد-
-بشینین سر جاهاتون! همین حالا!
همه سر جاشون نشستن از جمله تهیونگ.
-اون ازم متنفره..
~~~~~~~
𝒍𝒊𝒌𝒆:𝟏𝟎𝟎
𝒄𝒐𝒎𝒎𝒆𝒏𝒕:𝟏𝟎𝟎
دیدگاه ها (۱۲۹)

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓟𝓪𝓻𝓽 3جیغ بلندی کشید و عقب رفت. -توی ک...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟐بعد از رفتن استاد تهیونگ جمع شده بود تو خودش...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟎سیلامممممحالتوننننن؟ یه فیک جدید داریم از کا...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 14یک سال از اون روز نحس می گذشت...و کاری نبود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط