{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان

گربه عزیزم میا
پارت ۸
دکتر به میا چندتا دارو داد ، دکتر: بیمار تا چند دقیقه دیگه بیدار میشه می‌تونید برید داخل. میا: وای دکتر دستت طلا ، اصلا ماچ به لپت ، میا وار اتاق شد و کنار وو مین نشست. میا:هعییی صاحب عزیزم، چقدر نگرانت بودم تو بخاطر من اینجوری شدی. وو مین اروم چشماشو باز کرد و گفت: ص_صا_صاحب؟ میا : یاخدا تو کی بیدار شدی؟
مین: تو کی هستی؟ میا:جونم؟ مین:تو کی هستی؟ چرا به من میگی که صاحبتم؟ میا: چیزه امم اشتباهی گفتم منظورم دوست بود. مین: قبلا هم منو صاحبم صدا کردی، راستشو بگو تو دیوونه ای چیزی هستی؟ میا :من؟ کی گفتم  حتما شوخی کردم باهات هاهاها هی هی هی هو هو هو( خنده های مصنوعی) مین یه لبخند کوچولو زد و بعد بلند شد و با میا وسایلو برداشت و رفتن خونه( تاکسی گرفتن)
میا: من الان کجا بمونم آخه، خونم که به فاک رفتتت . مین:میش من دیگه، مگه نگفتی که دکتر گفته باید پیشم باشی؟ میا: آ اره راست میگی، وارد خونه شدن و میا از شدت خستگی رفت و سرشو گذاشت روی بالشت قبلیش که وقتی گربه بود روش لالا میکرد.  مین خندید و گفت: اون بالشت پشمکه از روش پاشو ، میا: خودم میدونم من این بالشتو خیلی وست دارررر_ اهم اهم یعنی ازش خوشم اومده
مین:بهت یه بالشت دیگه میدم پس همینجا صبر کن. ( رفت و بالشت آورد)
میا :ممنون مین ، بعد چند دقیقه میا روی تخت مین خوابید و مین هم وارد اتاق شد تا چیزی برداره. ( ۱۰ دقیقه قبل: میا : مین میشه بهم لباس بدی تا بپوشم؟ مین: باشه فقط شاید واست بزرگ باشه ، میا: اشکال نداره ) وقتی وارو اتاق شد یکم به میا نگاه کرد و بعد رفت کنارش نشست. مین داشت موهای میا رو ناز می‌کرد که زخم روی گردن میا رو دید، مین: زخم واسم آشناس کجا دیدمش؟؟؟ ... نه! امکان نداره! اشتباهه!














#رمان #چا_وو_مین
دیدگاه ها (۱۳)

ندارم زیاد وصیت...

چا وو مین

بعضیا سواد حرف زدن ک ندارن هیـــــــــــچشعور خفه شدنــ هم ن...

گربه عزیزم میاپارت ۹(صبح ساعت ۱۱:۲۲)میا بیدار میشه و میاد از...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط