{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گناه نه

گناه نه...
چاره ای نبود...
طعم سیب میداد لبهایت!!!
طاق زدم هم اغوشی بهشت را با اغوشت..
دیدگاه ها (۱)

چیـــــــزهایی هســـــــت که نمی دانـــــــــــی ... مثل عمـ...

تصمیمم راگرفته ام.ازامشب تمام احساسی ک ب تودارم رابیان میکنم...

من زانو هایم را در اغوش کشیده بودم آنگاه که تو برای در آغوش ...

لبهایم خاموشند ولی ای کاش غوعای درونم را میشنیدی و باور میکر...

خیالت میوهٔ ممنوعه ای است که در رویا هزار بار از درخت سبز آغ...

سر هر جاده منم ، چشم به راهی که توییشب و روزم شده چشمان سیاه...

سر هر جاده منم ، چشم به راهی که توییشب و روزم شده چشمان سیاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط