پارت ۹
پارت ۹
۱ ماه بعد_ساعت ۸ و ۶ دقیقه شب_جونگکوک:
الان حدود ۳ ماه بود که پیش تهیونگ زندگی میکردم و معنی واقعی عشق و زندگی رو چشیده بودم و حالا حالم کامل کامل خوب شده بود.و برای تشکر از تهیونگ هم با کمک اجوما چون اشپزی بلد نبودم یه کیک برای تولد تهیونگ درست کرده بودم والان هم منتظرش بودم.با کیک جلوی در ایستاده بودم که در باز شد و تهیونگ اومد داخل.براش شعر تولدت مبارک رو خوندم و بعد هم کیک رو گذاشتم پایین و بغلش کردم.
۱ ماه بعد_ساعت ۸ و ۶ دقیقه شب_جونگکوک:
الان حدود ۳ ماه بود که پیش تهیونگ زندگی میکردم و معنی واقعی عشق و زندگی رو چشیده بودم و حالا حالم کامل کامل خوب شده بود.و برای تشکر از تهیونگ هم با کمک اجوما چون اشپزی بلد نبودم یه کیک برای تولد تهیونگ درست کرده بودم والان هم منتظرش بودم.با کیک جلوی در ایستاده بودم که در باز شد و تهیونگ اومد داخل.براش شعر تولدت مبارک رو خوندم و بعد هم کیک رو گذاشتم پایین و بغلش کردم.
- ۶۰
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط