پارت ۷
پارت ۷
حدود ۲ ماه بعد_ساعت ۵ و ۵۳ دقیقه عصر_تهیونگ:
الان حدود ۲ ماه گذشته بود که جونگکوک کل زندگیم بود.ما از ۱ ماه پیش شروع کرده بودیم به درمان جونگکوک و اون الان حالش بهتر بود و امروز قرار بود مامانم بیاد خونمون.الانم منتظر بودم تا بیاد.فقط میترسیدم با حرفاش جونگکوک رو اذیت کنه.دست جونگکوک رو گرفته بودم و جلوی در منتظر مامانم بودیم.یکم گذشت و ماشین مامانم اومد.اون از در ماشین خارج شد و هم من و هم جونگکوک بهش سلام دادیم و تعظیم کردیم ولی اون جونگکوک رو نادیده گرفت و فقط جواب سلام من رو داد.بعد هم رفت داخل.
حدود ۲ ماه بعد_ساعت ۵ و ۵۳ دقیقه عصر_تهیونگ:
الان حدود ۲ ماه گذشته بود که جونگکوک کل زندگیم بود.ما از ۱ ماه پیش شروع کرده بودیم به درمان جونگکوک و اون الان حالش بهتر بود و امروز قرار بود مامانم بیاد خونمون.الانم منتظر بودم تا بیاد.فقط میترسیدم با حرفاش جونگکوک رو اذیت کنه.دست جونگکوک رو گرفته بودم و جلوی در منتظر مامانم بودیم.یکم گذشت و ماشین مامانم اومد.اون از در ماشین خارج شد و هم من و هم جونگکوک بهش سلام دادیم و تعظیم کردیم ولی اون جونگکوک رو نادیده گرفت و فقط جواب سلام من رو داد.بعد هم رفت داخل.
- ۱۲۶
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط