{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
آن‌قدر به این سو نیامدی
تا از سیلاب بهاره‌ی عمر تو
رودخانه عریض‌تر شد
بعد از ماه‌گرفتگی حتا
از روشنی‌های شب‌های شعر
از وعده‌ی دیدار هم گریختی
من مانده‌ام و تنگ‌غروب و چهره‌های بیگانه
عشاق که در سایه‌های افراها هم‌دیگر را می‌بوسند
در آن طرف رود تو کم‌رنگ شدی
هم‌راه گوزن‌ها، مارال‌ها، سبزقباها
و سنت کوچ
در جان تو اوج می‌گرد
ای کولی


#محمدعلی_سپانلو
دیدگاه ها (۲)

🍒🌱آن قدر به این سو نیامدیتا از سیلاب بهاره ی عمر تو         ...

کرکیخان نام روستایی از توابع شهرستان بروجرد است. این روستا د...

ادبیات به درون بنگر، و زندگی، تو گویی، به‌هیچ‌وجه، «همین‌طور...

سلام محمد

سیروس عبدی شاعر دهلرانی

فاطمه سیاحتی شاعر ایرانی

لیلا میناخانی شاعر ایرانی

ادریس علی شاعر کرد زبان

دوستداران کوروش پاسخ می دهندمتن تحریفی و دروغین:کوروش پرستها...

پرویز لونی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط