رمان روح جدا شده پارت
رمان: روح جدا شده: پارت ۲۱
*فلش بک به یه هفته بعد*
از زبان راوی:
یک هفته از آن اتفاق دردناک میگذرد
خبری از دارک سونیک نیست و تا الان اطلاعاتی پایگاه مقاومت ازش بدست نیاورده
شهر سر و سامون گرفته گرفته و مردم خیلی خوشحال ترن
تیم سونیک یه خونه بزرگ برای زندکی خودشان ساخته اند و امروز...
قراره برن گردششششششش!!! 🥳
از زبان شدو:
نه…گردش نه…من نباید برم…نباید برم!
سونیک: بیخیال شدو فقط این بار*قیافه مظلوم*
سیلور: راس میگه شدو بیا*قیافه مظلوم*
شدو: ن-
سونیک و سیلور: لوفااااااا*خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مظلوم🤣*
دیگه نمیتونم قیافه هاشونو تحمل کنم
شدو: باشه*کلافه*
سونیک و سیلور: هوراااااااا
تیلز: بچه ها نمیاین کمک من؟*کلی وسیله توی دستش بود*
سونیک و سیلور: اومدیممممم
دستمو محکم گرفتن و دویدن
این دو تا از من پر انرژی ترن بعد اون اتفاق...
*بعد از جمع کردن وسایل*
سونیک: هی شدو و سیلور... آماده مسابقه هستین؟ 😏
سیلور: آخجون مسابقه!
شدو: مطمئنی می خوای یه بار دیه ببازی خارپشت آبی؟*پوزخند*
سونیک: انقدر گنده گویی نکن شدو... با شمارش من... ۳...... ۲.......و.... ۱!
از زبان روژ:
این سه تا چقدر امروز پر انرژی ان نگا نگا اول سونیکه بعد یه هو شدو میشه بعد یه هو میبینی سونیک اوله:/عجیبه خدایی -_- ولی دلم به حال سیلور سوخت بیچاره عقب افتاده دارع نفس نفسم میزنه😐
وایسا ببینم... بیلز داره برای سیلور که روی زمین ولو شده آب میبره؟ او مای گاددد عجب لحظه ارییی✨
*برق زدن چشم*
بیلز: سیلور؟ آب می خوای؟
سیلور: آ-آره*سرخ شدن*
بیلز: بیا بگیر*لبخند*
سیلور: م-ممنون*خورن کمی آب*
عرررررررررررررر*گش کردن*(خب روژ خدا بیامرز شد🤣)
ادامه دارد...
(بچه ها سوال... میتونم ادامه رمان رو یکم عاشقانه بکنم؟ یا ناراحت میشید و دوست ندارید؟
راستی کامنت و لایک یادت نره 😉❤️🔥)
*فلش بک به یه هفته بعد*
از زبان راوی:
یک هفته از آن اتفاق دردناک میگذرد
خبری از دارک سونیک نیست و تا الان اطلاعاتی پایگاه مقاومت ازش بدست نیاورده
شهر سر و سامون گرفته گرفته و مردم خیلی خوشحال ترن
تیم سونیک یه خونه بزرگ برای زندکی خودشان ساخته اند و امروز...
قراره برن گردششششششش!!! 🥳
از زبان شدو:
نه…گردش نه…من نباید برم…نباید برم!
سونیک: بیخیال شدو فقط این بار*قیافه مظلوم*
سیلور: راس میگه شدو بیا*قیافه مظلوم*
شدو: ن-
سونیک و سیلور: لوفااااااا*خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مظلوم🤣*
دیگه نمیتونم قیافه هاشونو تحمل کنم
شدو: باشه*کلافه*
سونیک و سیلور: هوراااااااا
تیلز: بچه ها نمیاین کمک من؟*کلی وسیله توی دستش بود*
سونیک و سیلور: اومدیممممم
دستمو محکم گرفتن و دویدن
این دو تا از من پر انرژی ترن بعد اون اتفاق...
*بعد از جمع کردن وسایل*
سونیک: هی شدو و سیلور... آماده مسابقه هستین؟ 😏
سیلور: آخجون مسابقه!
شدو: مطمئنی می خوای یه بار دیه ببازی خارپشت آبی؟*پوزخند*
سونیک: انقدر گنده گویی نکن شدو... با شمارش من... ۳...... ۲.......و.... ۱!
از زبان روژ:
این سه تا چقدر امروز پر انرژی ان نگا نگا اول سونیکه بعد یه هو شدو میشه بعد یه هو میبینی سونیک اوله:/عجیبه خدایی -_- ولی دلم به حال سیلور سوخت بیچاره عقب افتاده دارع نفس نفسم میزنه😐
وایسا ببینم... بیلز داره برای سیلور که روی زمین ولو شده آب میبره؟ او مای گاددد عجب لحظه ارییی✨
*برق زدن چشم*
بیلز: سیلور؟ آب می خوای؟
سیلور: آ-آره*سرخ شدن*
بیلز: بیا بگیر*لبخند*
سیلور: م-ممنون*خورن کمی آب*
عرررررررررررررر*گش کردن*(خب روژ خدا بیامرز شد🤣)
ادامه دارد...
(بچه ها سوال... میتونم ادامه رمان رو یکم عاشقانه بکنم؟ یا ناراحت میشید و دوست ندارید؟
راستی کامنت و لایک یادت نره 😉❤️🔥)
- ۳.۰k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط